|
دست نوشته هاي او که پس از مرگش انتشار يافت دربردارنده تحليل و تعليل تاريخ ايتاليا، نقش جامعه مدني، ظهور فاشيسم، جزم انديشي در مارکسيسم و تاکتيک مبارزاتي است. وي بر آگاهي و اختيار انسان توجه نشان داد و مارکسيسم ماترياليستي را مورد نقد قرار داد و در عوض از فلسفه «پراکسيس» دفاع کرد. همين تاکيد بر نقش انديشه ها و آگاهي انسان و تاثير آنها بر زيربناي اقتصادي جامعه ويژگي شاخصي به انديشه اش مي بخشد، چرا که درباره زيربنا و روبنا نظري غير از آنچه مارکسيست ها ابراز مي کردند ارائه داد. او اساساً بر اين نظر بود که انديشه ها و ايدئولوژي، نقش عمده يي در تعيين ساخت هاي اقتصادي دارند و به هژموني نقش برجسته يي مي دهد که مبين شکل ظريفي از سلطه فرهنگي است. |
زهيرمصطفي بلوردي
«آقا ببخشيد كره چه شكليه؟» پرسش يكي از دانش آموزانم در جلسه امتحان بود. با شنيدن اين سوال بي درنگ ياد اول سال تحصيلي افتادم. ديگر چندين سال است كه براي ما دبيران آموزش و پرورش تكراري شده، ابتداي هر سال مديران مدارس با تشكيل جلسه شوراي دبيران با شور و شعفي مثال زدني از بالابودن آمار قبولي مدرسه شان نسبت به سال هاي گذشته سخن به ميان مي آورند و اميد و درخواست از همكاران سال جديد براي بالابردن اين آمار نسبت به سال هاي قبل، افتخاري كه آن را حتي با زدن پارچه هاي تبريك سردر مدارس هم به همگان بازگو مي كنند. گويي تلقي اين عزيزان از كارآمدي نظام آموزشي در درصد قبولي هر واحد آموزشي و مقطع تحصيلي خلاصه مي شود. جالب تر اينكه نمايندگان مجلس نيز تا به حال درصد پايين قبولي پايه هاي مختلف را به عنوان يك سلاح براي استيضاح وزراي آموزش و پرورش استفاده كرده اند و مي كنند. در نتيجه اين عوامل، بررسي علل افت تحصيلي يا به عبارتي «بالابردن آمار قبولي دانش آموزان»،، موضوعي است كه با شروع هر ساله ايام امتحانات ذهن متوليان آموزش و پرورش را به خود مشغول مي كند. و ديگر كسي توجهي به كيفيت آموزشي و چگونگي به دست آمدن آمار قبولي ندارد.
در خدمت تني چند از همكاران و طي صحبت هايي كه در اين باره رد و بدل مي شد، از نوع نگاه غيرمستقيم مسوولان مدرسه به «معلم كارآمد» در روز هاي امتحانات گله مند بودند. طبق نظر دوستان، معلمان با اندكي ابتكار و اجراي برنامه هاي ويژه، مي توانند حداقل در خردادماه درصد قبولي مدرسه را بالاببرند و آبروي مدرسه را بخرند. فشارهاي مسوولان و توجه به كميت آمارها باعث شده وزارت، سازمان، ادارات و در نهايت مديران مدارس فقط به دنبال درصد بالاي قبولي باشند. مدير وقتي مي بيند بالادستي از او قبولي بالامي خواهد بايد با روش هايي كارآمدي مجموعه زيردست خود را نشان دهد و اين كار را از طريق درخواست ها و توصيه هاي مبهم به معلمان منتقل خواهد كرد. معلمان نيز بالطبع براي به رخ كشاندن توانايي و نتايج كلاس خود به اين مسابقه تن خواهند داد، اما به چه قيمتي؟
برون داد اين مسابقه بالارفتن درصد قبولي و در كنار آن پايين آمدن معلومات و سواد دانش آموزان است. كافي است برنامه ريزان آموزشي يك بار هم كه شده به كلاس هاي درس مدارس معمولي (تاكيد مي كنم به مدارس معمولي) پا بگذارند تا به عمق موضوع پي برند. خواهند يافت دانش آموزاني را نه در دوره ابتدايي بلكه مقاطع راهنمايي و دبيرستان كه هنوز قادر به خواندن درست فارسي و فهم مطالب نيستند و اگر هم متوجه مطلب باشند قادر به نوشتن مطلبي كه در ذهن دارند و حتي بيان آن نيستند (مدتي پيش به يكي از دانش آموزانم كه ترك تحصيل كرده بود برخوردم، هنگامي كه دليل را جويا شدم عدم فهم مطالب درسي را علت بيان مي كرد). به نظر مي رسد بسيار ساده انگارانه باشد براي معضلي به اين درجه از اهميت با سهل انگاري و كار كارشناسي نشده، راه حل هاي مقطعي( افزايش آمار قبولي) ارائه دهيم. مسوولان آموزش و پرورش دوره بحراني ترك و افت تحصيلي را دوره متوسطه بيان كرده اند: در حالي كه ريشه مشكل را بايد در مقاطع پايين تر تحصيلي جست وجو كرد. آنجا كه برنامه ريزان آموزشي آمده اند و به دنبال حذف امتحانات دوره ابتدايي، برداشتن امتحانات نهايي پنجم دبستان، نيم بند كردن امتحانات نهايي راهنمايي از طريق واگذاري تصحيح اوراق به معلمان هر مدرسه، اجراي طرح هايي در رابطه با ماده18 (نمره مستمر) و سهيم كردن والدين دانش آموز در دادن نمره مستمر حتي به صورت محدود است كه همگي با هدف كاهش درصد مردودي و به قول مسوولان جلوگيري از مشكلات روحي دانش آموزان است. اما غافل از اينكه براي اين درد مرهمي موقتي يافته اند و توجه ندارند با دستان خويش خالق پديده كم سوادي نسل جديد و مدرك گرايي به هر شيوه ممكن شده اند. متاسفانه دانش آموزاني كه بعد از مدتي در جريان اين فرآيند قرار مي گيرند و مشاهده مي كنند بدون مطالعه و به راحتي مي توانند نمره قبولي را كسب كنند و به سطوح بالاتر روند، آيا ديگر رغبت و انگيزه يي براي جهد و تلاش از خود بروز خواهند داد؟ در حقيقت مديران و معلمان هر دوره مشكل را به مقطع بالاتر پاس مي دهند، ابتدايي به راهنمايي و راهنمايي به دبيرستان، انتقال اين مشكلات به پايه هاي بالاتر كار را به جايي مي رساند كه ديگر امكان جبران ضعف هاي موجود فراهم نخواهد شد، ادامه كار به جايي مي رسد كه دانش آموز در پايه هاي بالاتر احساس مي كند توانايي درك مطالب درسي را ندارد، انگيزه خود را از دست داده و در نهايت ترك تحصيل مي كند.
مشكل اصلي در آموزش و پرورش به سيستم اين نظام آموزشي بازمي گردد و ما نيز براي حل اين معضل به دنبال تعويض افراد هستيم. كسي كه خودرواش مشكل دارد از تعويض راننده سودي نمي برد. مجموعه نظام كشور بايد با عزم ملي اين مشكل را حل كند. بهتر است به جاي توصيه هاي مبهم و سطحي بررسي ريشه يي و همه جانبه يي از طرف كارشناسان و معلمان صورت گيرد و راهكارها در طول سال با نظارت دقيق به اجرا درآيند. آنگاه است كه مي توان فقط با فرض اينكه درصد قبولي از نمرات واقعي دانش آموزان نشات گرفته، از كارنامه قابل دفاع خود در قبولي و ميزان ترك تحصيلكردگان واقعي سخن به ميان آورد. اينكه براي كاستن افت و ترك تحصيل آمار قبولي را بالاببريم، فقط از مسكني ضعيف براي دردي كه چندين سال است بر پيكره فرهنگي و علمي آموزش و پرورش ريشه دوانيده استفاده كرده ايم.
منبع:روزنامه اعتماد
زهیر مصطفی بلوردی
موقعيت قائل شده براي يک فرد در جامعه را منزلت اجتماعي گويند. با بررسي هاي صورت گرفته در جامعه کنوني ايران مشخص شده روند کاهشي قابل توجهي در جايگاه و منزلت معلمان اتفاق افتاده است. معمولاً منزلت و احترام اجتماعي تحت تاثير دو عامل دارايي و ارزيابي هاي ذهني افراد يک جامعه تعيين مي شود. لذا پرداختن به مقوله منزلت علم، تدريس و معلم بدون توجه به جايگاه اين مقوله در جوامع قديم و جديد ممکن نخواهد بود. جامعه ايران، جامعه يي در حال گذار از وضعيت سنتي به مدرن است که به تبع آن ارزش ها و باورها نيز در حال تغيير و دگرگوني اند. همچنين حاکم بودن ارزش هايي چون قناعت باعث مي شد افرادي که با عشق به دانايي تدريس مي کردند نسبت به کساني که درآمد در نظرشان مهم تر بود، جايگاهي رفيع تر نزد جامعه داشته باشند. اين فرآيند عامل خوشبختي و منزلت بالاي معلم بود زيرا ارزش هاي جامعه جايگاه معلم را در جامعه تضمين مي کرد. اما با ورود به دوران جديد، خوشبختي با مفهومي که در عصر سنت مطرح بود، تفاوت پيدا کرد. حال با توجه به گذر جامعه ما به مدرن که گاه همراه با تغيير پاره يي ارزش ها و هنجارهاي سنتي است، چنين جوامعي نه مدرنند نه سنتي. سست شدن پايگاه معلمان را هم مي توان يکي از پيامدهاي اين گذار تلقي کرد.
به دنبال يک نظرخواهي عمومي در ژاپن، شغل معلمي از جهت احترام و اعتبار در جايگاهي بيش از روساي ادارات، شرکت هاي بزرگ و حسابداران دولت بوده. در فرانسه جايگاه معلم با پرچم کشورشان برابري دارد و تنها معلم است که در برافراشته شدن پرچم مي تواند بلند نشود؛ اين اعتبار و حقوق بالا است که رقابت براي اين شغل را تشديد کرده است. لذا وجود رابطه بين عوامل مادي و پايگاه اجتماعي معلمان در کاهش يا افزايش جايگاه آنان موثر است. متوسط حقوق معلمان در ايران تنها نيمي از متوسط بخش صنعت است. وقتي هم به اين مساله پرداخته مي شود، محدود بودن منابع مالي و جمعيت زياد قشر معلم توجيه مسوولان است. جمعيت زياد تقريباً مساله اکثر کشورها است، اما اينکه چرا بيشتر کشورها با مشکل معيشتي و منزلتي معلمان مواجه نيستند، ما را به ناچار به سمت عوامل ديگر سوق مي دهد. دولتي بودن آموزش در ايران و تاکيد بر اين مساله را مي توان يکي از دلايل ناکام کننده در تامين منابع و ايجاد شرايط برابر براي معلمان و ساير کارمندان دانست. با توجه به بودجه سال1386 دولت مي بايست 24 درصد توليد ناخالص ملي را در بودجه عمومي هزينه مي کرد. در کشورهاي با شرايط مطلوب آموزشي، دولت ها بين 5 تا5/5 درصد توليد ناخالص ملي را در آموزش و پرورش هزينه مي کنند. ما اگر بخواهيم همين درصد را هزينه کنيم، چيزي حدود 20 درصد از 24 درصد بودجه عمومي مي شود، در حالي که دولت در سال هاي 85 و 86 به دلايل مشکلات پرداختي آموزش و پرورش مجبور شد بودجه بيشتري نسبت به قبل هزينه کند؛ چيزي نزديک به 12 تا
5/12 درصد. بنابراين اگر بخواهيم 20 درصد از 24 درصد بودجه هزينه عمومي را در آموزش و پرورش به کار ببريم در جنبه هاي ديگر با کمبود مواجه مي شويم. با اين شرايط به نظر مي رسد توجيه مسوولان مبني بر کمبود منابع مالي قابل قبول است. اين توجيه در صورتي قابل دفاع است که در جامعه فقط يک منبع مالي تامين کننده بودجه آموزش و پرورش وجود داشته باشد.
مورد ديگر، محلي گرايي و کمک گرفتن از نهادها و ارگان هاي محلي است. سال هاي گذشته در کشور ما قانوني به تصويب رسيد که بر مبناي آن در هر استاني شورايي تشکيل مي شد متشکل از امام جمعه، استاندار و عده يي از مسوولان. يکي از وظايف اين شورا تامين بودجه يي محلي براي آموزش و پرورش بود، زيرا اين شورا اختيار در دست داشتن 2 درصد از عوارض را داشت. منبع ديگر واحدهاي توليدي صنعتي اند. اگر واحدهاي صنعتي تنها بخش کوچکي از فروش خود را به صورت منطقه يي و استاني به حساب آموزش و پرورش واريز کنند، جو مثبتي در اين زمينه ايجاد خواهد شد. چنين قانوني در کشور تصويب شد که 2 درصد از فروش واحدهاي صنعتي به حساب آموزش و پرورش وارد شود اما متاسفانه بعدها اين قانون با لايحه تجميع عوارض حذف شد. اگر اين قانون تاکنون ادامه مي يافت، رقمي تعيين کننده براي وزارت آموزش پرورش به شمار مي آمد. مورد ديگر «احساس فقر» است؛ معلمان با فقر واقعي روبه رو هستند اما متاسفانه گاهي عده يي احساس فقر را هم به آنها تحميل مي کنند، گاهي براي رقابت هاي سياسي و گاهي براي کسب اعتبار بيشتر. در نهايت بايد متذکر شد به رغم بالا بودن ميزان اعتماد اجتماعي به معلمان در جامعه ما، منزلت و جايگاه آنان متناسب با شأن و منزلت آنها نيست. ناچاريم براي مطابق کردن معلم با شرايط امروزي در بهبود منزلت ايشان بکوشيم؛ امري که نياز به همدلي و مشارکت تمام دستگاه ها فارغ از رقابت هاي موجود دارد.
*برگرفته از مصاحبه دکتر نجفي و مقاله جايگاه معلمان سکوي نخست اعتماد اجتماعي، مريم سادات ميرکريمي، ماهنامه سپيده دانايي، شماره1.
منبع:روزنامه اعتماد

زهير مصطفي بلوردي
رالف گوستاو دارندورف در سال 1929 در خانواده يي سياسي ساکن هامبورگ به دنيا آمد. تحصيلات دانشگاهي را در دانشگاه هامبورگ با ادبيات کلاسيک آغاز کرد و در جريان به پايان رساندن رساله خود با آثار مارکس آشنا شد، اين عاملي شد که بعد از اخذ دکتراي فلسفه از هامبورگ، به انگلستان جهت تحصيل در آکادمي اقتصاد و علوم سياسي لندن نقل مکان کند. وي يکي از معدود متفکران اجتماعي است که در دوره زندگي خود وقايع برجسته تاريخي را لمس کرده؛ آثار و نتايج جنگ جهاني اول، بحران اقتصادي 1930 اروپا، جنگ جهاني دوم و پديده فاشيسم، نتايج جنگ جهاني دوم و ليبراليسم، سوسياليسم و سقوط آن از جمله مهم ترين آنها هستند. اين وقايع از اصلي ترين شرايط شکل دهنده حيات علمي وي به عنوان يکي از صاحب نظران بزرگ جامعه شناسي است. عمده شهرت وي در مسائل جامعه شناسي سياسي است و علاقه اش به مساله «آزادي» چشمگير است چرا که در بيشتر آثار خود اين مفهوم را مورد تاکيد ويژه قرار داده، «آزادي جديد» به سال 1957، «جامعه و دموکراسي در آلمان» 1960 و تاليف درخور و شايسته «ژرف نگري در انقلاب اروپا» که در آن به تحولات اجتماعي- سياسي اخير به ويژه بعد از فروپاشي شوروي سابق پرداخته، آثار برجسته او در اين زمينه هستند. وي تحت تاثير استاد برجسته خود
«کارل پوپر» و همچنين «کانت» توجه ويژه يي به «آزادي»، «جامعه باز» و «عدالت» مبذول داشته. تلاش اين نوشته نيز پرداختن به مقوله آزادي در آراي دارندورف است.
.........................................................................................................................................
به طور کلي يافتن تعريفي تدقيق شده از آزادي در نظريات دارندورف کاري است مشکل اما ويژگي ها و مراحلي براي جامعه آزاد يا مدني بيان کرده که به سادگي مي توان به برداشت وي از آزادي دست يافت. دارندورف لازمه رسيدن به آزادي و جامعه مدني را طي کردن مراحلي مي داند که اولين و مهم ترين آنها «محتواي قانون اساسي» است. «محتواي قانون اساسي بايد پشتيبان آزادي قرار گيرد. طرح و شالوده قانون اساسي براي حفظ آزادي و عدالت در جامعه است. بايد قوانيني به تصويب رساند که آزادي و عدالت را در جامعه تضمين کنند و راهي براي تجاوز به حقوق عمومي و انحصارطلبي و قدرت گرايي باقي نماند.» البته اين روند به مجرياني خوب نياز دارد تا قوانين را به اجرا درآورند چرا که «قانون خوب به مجريان پاک، درست و عادل محتاج است که به اصول و قواعد معتقد باشند و اين خود بايد برنامه يي در صدر اصلاحات باشد.» دومين مرحله در تفکر وي، انتخاب نماينده پارلمان با انجام همه پرسي هاي سراسري است. «همه پرسي براي عدم تمرکز قدرت و دادن اختيارات بيشتر به انجمن هاي شهري و استاني و تجديدنظر قضايي در مسائل مربوط به امور اداري است و امتيازات پارلماني راه استحکام بخشيدن به دموکراسي محسوب مي شود.» اما مرحله سوم و آخر نيل به آزادي فراهم آوردن مقدمات تهيه و تدارک بنيادهاي اجتماعي و اقتصادي است تا «در شرايط مساعد به نحوي به کار افتند، انجام وظيفه کنند و اثرات بد و نامطلوب تغييرات و شورش ها و انقلاب هاي ناشي از عوامل داخلي و خارجي را محو و زايل کنند.» اين مراحل براي جامعه يي که مي خواهد به آزادي برسد، ضروري است. در اين راستا، عمده ترين ويژگي هاي جامعه آزاد را نيز ارائه مي کند؛
1- نبود تماميت خواهي و انحصارطلبي؛ «در جامعه آزاد انحصار وجود ندارد و در آن از عموميت يافتن انحصار به هر شکل ممکن ممانعت به عمل مي آيد. اگر هم انحصارطلبي حامياني دارد آنها بايد دلايل خود را به طور صريح براي عموم ارائه کنند اما اصل را بايد بر ممنوعيت انحصار قرار داد.»
-2 همگاني بودن رسانه هاي جمعي؛ «در جامعه باز، رسانه هاي جمعي در عملکردشان بايد منافع عمومي را مدنظر قرار دهند و صرفاً به پيشبرد منافع شخصي نپردازند.»
3- استقلال احزاب سياسي؛ «احزاب سياسي بايد استقلال عمل نسبت به دولت داشته باشند. اهداف آنها بايد در راستاي منافع جمعي سوق يابد، چون حقوق شهروندي و جامعه مدني از پايين و از ميان جامعه برمي خيزد و نه از بالا، وابستگي ها به ويژه وابستگي مالي احزاب به دولت باعث مي شود آنها عملکرد خود را با دولت هماهنگ کنند و تحت سيطره اوامر آن باشند.»
4- حق آزادي و انتخاب؛ «در جامعه مدني، امور با رغبت و ميل افراد و نه در پوشش زور و اجبار انجام مي شود. حتي در راي گيري نبايد از اهرم فشار استفاده شود تا افراد در انتخابات شرکت کنند. حق راي ندادن به اندازه حق کار نکردن اهميت دارد. شهروندان بايد بتوانند آگاهانه با حفظ حق گزينش در امور مشارکت کنند.»
5- وجود مدنيت و شهروندي؛ «رقابت بين گروه ها بايد به دور از هرگونه خشونت باشد. شهروندان جامعه آزاد بايد مدني باشند يعني مودب، بانزاکت، بردبار و بالاتر از همه اينکه فاقد روحيه تهاجمي و به عبارتي متمدن واقعي باشند.»
بنابراين دارندورف آزادي را رکن اساسي جامعه به شمار مي آورد و تهديد آن را غيرقابل گذشت مي داند. آزادي چيزي نيست که آسان به دست آيد، آن مرهون تلاش و رنج فراوان، ازخودگذشتگي هاي بي شمار است و بايد آن را به وجود آورد. «انسان ها از بدو تولد آزاد به دنيا نمي آيند. هر يک از آنها جزء طبقه، اجتماعي مذهبي و جنسيت خاصي هستند که در آنها ممکن است آزادي در سطوح گوناگوني وجود داشته باشد. هرچند انسان ها تحت تاثير موارد فوق هستند ولي همه آنها اسير شرايطي نيستند که در آن قرار دارند، بلکه سعي در کسب آزادي مي کنند، پس آزادي ساختني است.» به رغم برشمردن اين مراحل بايد به اصلي ترين دغدغه ذهني دارندورف در مبحث آزادي نيز توجه کنيم و آن مقوله «آسيب شناسي وضعيت آزادي» است. او به اين مورد نيز پرداخته و وضعيت هاي تهديدکننده آزادي را به پديده هايي چون فاشيسم، عدم ترويج قانون و قانون گرايي، خشونت و دولتي شدن زمينه ها و شرايط مربوط به آزادي، مرتبط مي داند. در مورد اولويت آزادي و عدالت، معتقد به اولويت آزادي است. گرايش به آزادي در برابر گرايش به آسايش و رفاه مادي بايد در مقطعي از زمان بيشتر شود تا بتوان شرايط لازم براي اجراي دموکراسي و نهادهاي وابسته به آن را برقرار کرد. اگر مشاهده مي شود که دموکراسي بي ثبات است، دقيقاً به اين خاطر است که تمايل به رفاه و آسايش مادي بيشتر شده، بهترين راه حل، رشد و شکوفايي تاسيسات و بنيادهاي دموکراتيک و رفاه اقتصادي به طور همزمان و مقارن است. به باور دارندورف وظيفه برپايي جامعه سالم مدني بسيار شاق و محتاج يک قدرت عظيم است ولي مي توان با اجراي تدابيري که ذکر شد آن را تحقق بخشيد و تضادها را در جهت رهايي و انسجام نظام سامان بخشيد.
روزنامه اعتماد
تغيير الگوي مصرف مواد مخدر در ميان جوانان
همه نشسته بوديم، ناگهان مهدي گفت بايد بروم. هر چه اصرار كردم مهدي جان حالت خوب نيست دير وقت است، صبر كن يك ساعت ديگر با هم مي رويم اما گوشش بدهكار اين حرفها نبود. عجله داشت، از رفتارش مشخص بود كه دلهره ي زيادي دارد.
يك ساعت بعد كه از بچه ها جدا شديم، نزديك خانه، پشت نهر آبي كه عرض آن كمتر از يك متر بود و هميشه از دور خيز بر مي داشتيم و براي جهيدن از روي آن مسابقه پرش مي گذاشتيم مهدي را ديدم كه ايستاده است و به حالتي عجيب با خود زمزمه مي كند "بپرم، نپرم"، "عجب رودخانه اي". گفتم:"مهدي چرا نرفتي خونتون، مگه عجله نداشتي؟". نفس نفس زنان در حالي كه خيس عرق بود گفت: "اين رودخانه بزرگ تر از اونه كه بتونم از روش بپرم!"، همه نشستيم تا ساعتي گذشت و افق هاي آسمان روشن تر شد. هنگامي كه روي پا شديم چند قدمي آن طرف تر از روي پل كوچكي كه معمولاً سالمندان محله از آن استفاده مي كردند رد شديم.
مي گويند الگوي استفاده از مواد مخدر تغيير كرده است. ديگر خبري از آدمهاي شيره اي كه توان بالا كشيدن آب بيني شان را نداشتند و شلوار به زور به پايشان بند بود نيست. قرصي مي جوند، آدمسي مي تركانند يا چيزي را در دهان مزه مي كنند.
مي گويند متوسط سني مصرف اين مخدرها پائين آمده است. نه كه به جوانان سرايت كرده باشد نه!، كه مي گويند كودكان دبستاني را تهديد مي كند.
شناسايي بيش از 400 هزار انواع قرص روانگردان طي سال جاري در كشور ، نشان از گرايش نسل امروز به مصرف مخدرهاي شيميايي و صنعتي دارد و اين در حالي است كه مضرات اين گونه مخدرها ، به مراتب بيشتر و ناگوارتر از مخدرهاي سنتي است.
تغيير الگو از مواد سنتي به صنعتي و شيميايي و استفاده از قرص هاي روان گردان، تهديدي جدي است. اين مواد از اين رو تهديد به حساب مي آيد كه در واقع تركيبي از مخدرهاي سنتي با مواد شيميايي هستند. براي نمونه مخدر سنتي مانند ترياك تنها سستي زا و يا ماده اي همچون حشيش توهم زاست اما مخدر صنعتي مانند شيشه، اثري تركيبي از توهم زايي و تحرك بخشي دارد ، اين در حالي است كه هريك از اين تاثيرها در مخدرهاي سنتي بر عهده يك ماده بوده كه اكنون در نوع صنعتي با تجميع خاصيت ها، به شكل متقابل مشكل و ضررها نيز به يكباره بر روي فرد عارض مي شوند.
كراك؛ ترك بوسيله مرگ!
بين بچه ها دهان به دهان مي چرخيد كه پليس وقتي يكي از معتادان به كراك را دستگير كرده و مي خواسته او را به زور وارد اتومبيل كند، در اين درگيري ساده گوش و دست معتاد پاره مي شود. اين پوسيدگي ناشي از استفاده نوع نامرغوبي از كراك است كه ماده اي شيميايي به آن اضافه شده است.
كراك نام تجاري ماده اي است كه در اروپا از كوكائين گرفته مي شود. اين ماده سرخوشي بسيار بالايي به وجود مي آورد. سرخوشي و خيال پردازي در هنگام مصرف اين ماده آنقدر بالاست كه معتاد با وجود اينكه مثل مصرف هروئين وابستگي جسمي به اين ماده ندارد، وسوسه هاي روحي رهايش نمي كند و نمي تواند آن را ترك كند. كراكي كه از كوكائين گرفته مي شود قيمت بسيار بالايي دارد و هر گرم از آن حدود ۵۰ هزار تومان است پس در اختيار قشر محدودي قرار دارد.
دكتر سعيد فروغي ، متخصص بخش مراقبت هاي ويژه مغزي (I.C.U) مي گويد: مخدرهاي شيميايي با بيش فعال كردن بخشي از مغز ، به فرد توانايي كاذب و زودگذر انديشيدن به چند موضوع را مي دهند و شخص با انباشت فكرهاي گوناگون به شكل همزمان ، دچار توهم مي شود و در يك لحظه به نتيجه دارا بودن توانايي در پرواز از روي برجي بلند مي رساند.
وي مي افزايد: برخلاف مخدرهايي مانند ترياك كه با تاثير آرام كنندگي كه بر مصرف كننده مي گذارند ، وي را به سوي بي تفاوتي در برابر كنش هاي جامعه وا مي دارند ، مخدرهاي صنعتي باعث واكنش هاي شديد رفتاري فرد در برابر توهم هاي ذهني مي شوند.
مواد شيميايي از كجا مي آيند
امروزه مواد مخدر به عنوان يكي از پرسودترين تجارت هاي غير قانوني در جهان مطرح است و گردش مالي سالانه آن بين 1500 تا 2000 ميليارد دلار برآورد شده است. از همين روست كه با وجود تلاشهاي گسترده هنوز در دسته تهديد كننده ها قرار دارد.
بيش از 1600 سايت در حال تبليغ مستقيم مواد مخدر هستند، با مراجعه به يكي از آنها مي توان به آساني فرمولهاي تركيبي موادهاي شيميايي را بدست آورد.
از طرفي همسايگي ايران با افغانستان و افزايش كشت خشخاش در اين كشور تهديدي جدي براي كشور است ، به طوري كه افزايش تعداد معتادان و از سوي ديگر گسترش كشت خشخاش تا سطح 6 هزار و 100 تن در افغانستان ، نشان از برنامه ريزي هاي خارجي براي افزايش سطح اعتياد در اين منطقه است.
اما كراك در ايران از هروئين گرفته مي شود. كراك ايران در واقع همان هروئين است كه خلوص بالاتري دارد. آنچه جوان ها مصرف مي كنند حد اكثر ۵ درصد هروئين است بقيه آن شير خشك و يا گرد قند است البته كراك درجه خلوص بالاتري دارد. از آنجايي كه جوان ها دنبال تجربه چيزهاي تازه هستند، توليد كنندگان اين مواد براي هروئين نام تازه اي پيدا كرده اند كه بهتر آن را بفروشند. بعضي ها هم با توجه به سابقه كراك اصلي كه در اروپا استفاده مي شود، فكر كرده اند كه اين ماده روان گردان است و آن را استفاده كرده اند.
مصرف كنندگان مواد روان گردان باور نمي كنند معتادند
دكتر مجيد ابهري در گفتگو با مهر، با انتقاد از ورود و توزيع سريع كراك در سطح جامعه مي گويد: مخدرهاي صنعتي بلافاصله پس از توليد در مدت زماني كوتاه وارد كشور و توزيع مي شود و مسئولان نيز توضيح قابل قبولي در اين خصوص ندارند.
وي تصريح كرد: كراك هاي موجود در كشور 150 برابر هروئين قدرت تخريبي بر فكر، مغز و اعصاب دارد و حتي منجر به مرگ هاي فجيعي مي شود.
ابهري افزود: بررسي ها نشان مي دهد 2 درصد جوانان سابقه مصرف تفنني كراك را دارند و اين هشداري جدي براي جامعه محسوب مي شود.
اين متخصص علوم رفتاري و آسيب شناس اجتماعي، نارحتي هاي عصبي، توهم و خود كشي را نتيجه مصرف مواد روان گردان عنوان كرد و گفت: اغلب مصرف كنندگان مخدرهاي صنعتي در مدت زماني كوتاه دچار نارحتي هاي عصبي و توهم مي شوند و برخي از آنان نيز مبادرت به خودكشي مي كنند. با توجه به اينكه مصرف مخدرهاي صنعتي و به خصوص كراك وابستگي روحي به دنبال دارد، بنابراين ترك اين مواد كار بسيار مشكل و غير ممكن براي مصرف كنندگان آن است.
واى اگر مادر بفهمد ...
خبري از كبريت، آتش و دود نيست. اتاق ساكت است و او دارد مشق مي نويسد. براي آنكه تكليف هاي مدرسه اش را بهتر انجام دهد و بتواند كلاس چهارم را با موفقيت پشت سر بگذارد، آن آدامس را از دوستش گرفته است.
بوي سيگار نمي آيد، خبري از سيگاري هم نيست. اما سرش گيج مي رود. دهانش بد بو نيست و نيازي به خوردن آدامس نعنا يا چيز ديگري ندارد چون خودش بوي خوش دارد.
اسمش "پان" است و خواستگاه اصلي آن هند و پاكستان است، گونه اي از آن نيز در افغانستان محبوب است كه از آن به "ناس" ياد مي شود.قيمت آن نازل است و عرضه و فروش آن در بسته بندي هاي جذاب، موجب گرايش و مصرف جوانان شده است.
چند ماه پيش بود كه خبر ورود آن به كشور در رسانه ها بازتاب يافت. ماده مخدر مذكور در بسته بندي آلومينيوم با تصاوير جذاب رنگي به صورت پودر، آدامس يا پاستيل و...با طعم گياهي مانند نعناع، درپاكستان وهندوستان تهيه وبه داخل كشور ارسال شده است.
"پان" در هند
آنهايي كه به هند سفر كرده باشند خاطره ي دندانهاي پوسيده و يكي در ميان بر روي لثه ها قرمز رنگ هندي ها هنگامي كه مي خندند و مي خواهند آب قرمز رنگ دهانشان را خارج كنند را به خوبي در ذهن خواهند داشت.
آنجا دست فروشان به دو روش اين ماده مخدر را به وفور مي فروشند. نوع طبيعي آن كه بر روي برگهاي درختان مخصوص در ميان عسل و ديگر مواد معطر پيچيده مي شود تا يكباره در دهان قرار داده و پس از دقايقي تفاله هاي آن را به همراه بذاق قرمز رنگ دهان كه به هيچ وجه حتي از روي آسفالت نيز پاك نمي شود، خارج كنند تا براي دقايقي نئشگي و توهم را تجربه كنند.
نوع ديگر آن كه در بسته ها كوچك آلومينيومي قرار دارد محبوب تر است. ماده اي شيميايي كه از دهان و دندان و لثه چيزي باقي نمي گذارد.
در افغانستان و پاكستان، اين مواد كه حاوي مقداري "ناس" است، مانند همين مخدر به مدت پانزده دقيقه در زير زبان قرار گرفته و تفاله آن دور ريخته مي شود و پس از شادي كوتاه مدت، سرگيجه، عدم تعادل و آثار تخريبي بر روي سيستم اعصاب دارد.
دانش آموزان و "پان"
پگاه دانش آموز سوم دبيرستان است. تازه از مدرسه تعطيل شده و حال و حوصله حرف زدن هم ندارد. كنار خيابان مى ايستد. همكلاسى اش مى آيد. كلافه است. وقتى قرار مى شود درباره «پان» حرف بزند حالش بدتر مى شود. اول مى گويد چيزى نمى داند، اما با روشدن زرورق كنار كيف كوله اش بوى خوبى به مشام مى رسد. پگاه، بى حوصلگى و سرماى روابط خانوادگى را تنها دليل پناه بردن به «پان» و خيلى از مواد به اصطلاح آرامبخش ديگر عنوان مى كند.
دوست بزرگترش نمى گذارد بيش از اين حرفى بزند. كلاچ، دنده، سيگار، بومب! دخترك دانش آموز سوار بر ماشين دوستش از مدرسه دور مى شود، اما تا كجا؟ كسى نمى داند ... اينجا شرق كشور است.
اينها را خبرنگار روزنامه ايران گزارش مي دهد و ادامه مي دهد؛ معلمى از همان مدرسه بيرون مى آيد. هنوز لباس هايش گچى اند، اما درباره «پان» هنوز چيزى نمى داند.
«آدامس هاى خوشبوكننده «پان» در حال حاضر در مرزهاى شرقى كشور مشاهده و كشف شده است. «پان» در بعضى دكه هاى داخل شهرهاى بزرگ كشور هم ديده شده است. واردكنندگان علاوه بر بسته بندى هاى زرورقى، «پان»ها را داخل دستمال هاى كاغذى كوچك مى پيچند و به جمع جوانان و نوجوانان مى فرستند.»
"پان" چه ضرري دارد
اصغر باقريان، كارشناس ارشد امور آموزشى پليس مبارزه با موادمخدر ناجا در گفتگو با روزنامه ايران مى گويد: «موادى با عنوان «پان» از برگ سبز تنباكوى افغان ها تهيه و وارد كشور شده است.»
وى مى افزايد: «براساس نتايج تحقيقات، ماده برگ سبز تنباكو به نسبت ۱۰ بر يك با آهك تركيب شده و اين ماده پس از آميختگى با بزاق دهان به بروز واكنش مى انجامد كه «نيكوتين» تنباكو را آزاد و توليد انرژى مى كند.»
كارشناس ارشد پيشگيرى و ترك اعتياد يادآور مى شود: «گرماى حاصل از اين واكنش، تصور اشتباه «انرژى زايى» را در افراد ايجاد كرده و تقاضاى مصرف مجدد را در افراد پديد مى آورد و به اين ترتيب فرد به مصرف ماده معتاد مى شود.
باقريان تأكيد مى كند: «آهك موجود در آدامس خوشبوكننده دهان «پان» بيش از هر نقطه اى به لثه و ديگر قسمت هاى دهان و دندان آسيب مى رساند، اما با گذشت زمان اين ماده ديگر نيازهاى روحى و جسمى افراد را تأمين نمى كند. به همين دليل فرد معتاد رفته رفته به طرف مصرف موادمخدر سنگين تر خواهد رفت.»
باقريان در هشدارى جدى به خانواده ها اعلام مى كند: «گاه موادى در قالب خوشبوكننده و در بسته هاى كوچك مانند سماق يا نمك هاى رستورانى و در ابعاد دودرسه عرضه مى شود. اين ماده با ظاهرى فريبنده و خوشبو دانش آموزان را نشانه گرفته و علاوه بر زمينه سازى براى اعتياد و ازبين بردن رنگ صورتى لثه ها، ريه و دستگاه تنفسى مصرف كنندگان را نيز به خطر مى اندازد.
اين بسته هاى كوچك اغلب حاوى ۳ عدد از اين ماده به شكل «هل» است و توانايى بدن، ميزان و روش مصرف آن در بروز عوارض ظاهرى نقش مهمى دارد.
اين مواد در شكل پودر و با طعم نعناع و موارد مشابه نيز عرضه مى شود. خريد وفروش اين مواد نيز از نظر قانونى ممنوع است.
وى با تأكيد بر اين كه هنوز «پان» در تهران ديده نشده از فروش عمده آن با قيمتى بسيار پائين (حدود صدتومان) در شرق كشور خبرمى دهد.
بچه ها بهتر مي شناسند
بچه هاى دبستانى و راهنمايى به جز «خوشبوكننده هاى اعتيادآور و انرژى زاى «پان» اسم خيلى از مواد ديگر را مى دانند كه شايد پدر ومادرها به خواب هم نبينند.» اين را نتيجه تحقيقات دانشگاه علوم بهزيستى و توانبخشى مؤسسه دولتى داريوش نشان مى دهد.
به گفته دكتر «هومان نارنجى ها» متخصص بهداشت و معاون اين مركز تحقيقاتى، دانش آموزان درسنين بسيار پائين، نام هايى چون شيشه، كراك و انواع مخدرهاى صنعتى را بخوبى مى دانند. اين درحالى است كه والدين و حتى بسيارى از پزشكان و كارشناسان مدعى، در باره اعتيادآورى تعداد زيادى از داروها و مواد رايج ناآگاهند.
محقق ارزيابى سريع مصرف مواد اعتيادآور مى گويد: «به گوش رسيدن اسامى موادمخدر و روانگردان هايى جديد در كودكى و وسيع شدن دايره اين گونه مخدرها نگران كننده است. حالا ديگر خانواده ها بايد گوش به زنگ باشند تا درمورد آخرين اخبار مخدرهاى جديد بيش از فرزندان خود اطلاعات به دست بياورند.» مرابشناس مادر، چراغ ها را برايم روشن كن و سلامت را به من برگردان.
كراك، شيشه، پان يا هر چيز ديگري...
هر روز نام هاي تجاري تازه اي براي مواد يا قرص هاي روان گردان گذاشته مي شود اما حقيقت اين است كه تركيب اصلي و خاصيت همگي بسيار نزديك به هم است. وابستگي روحي و رواني اين مواد به جاي وابستگي هاي جسمي مواد اعتياد آور سنتي باعث شده آنها باور نكنند كه معتاد هستند و متاسفانه زماني اين حقيقت را مي پذيرند كه ترك اعتياد و بازگشت به حالت اوليه برايشان بسيار دشوار است چون دچار بيماري هاي رواني و تغييرات شخصيتي مي شوند.
حقيقت اين است كه اين مواد شيميايي تاثير بد تري نسبت به مواد اعتياد آور گياهي مثل هروئين دارند. حالا اگر چه بايد منتظر بمانيم تا آموزش و پروش جزوه اي چاپ كند براي فرزندان بي گناه اين كشور، يا نيروي انتظامي منتظر مجلس باشد تا قانون صريح و مشخصي جبران خلاء قانوني چگونگي برخورد با مخدرهاي شيميايي را رفع و مشكلات پديد آمده را حل كند، يا وزارت بهداشت و درمان به فكر لزوم برچسب هاي تائيد يا رد اقلام مصرفي اين جوانان باشد، يا به دنبال يافتن راه حل هايي براي چگونگي بر خورد با معضلات فرهنگي و اجتماعي آنان باشيم، يا خانواده ها به خود بيايند كه آغوش گرم خانواد در پيشگيري از ابتلاء به مواد مخدر تا چه اندازه مي تواند موثر باشد، يا... هر چيز ديگري، اما آنچه دارد از دست مي رود به سرعت باور نكردني از دست مي رود.
دكتر حسين ابولحسن تنهايي
متولد 1330شمسي در اصفهان پس از گذارندن تحصيلات دوره ابتدايي و متوسطه و دريافت درجه ليسانس در رشته روانشناسي و فلسفه راهي آمريكا شده و به دريافت درج ليسانس در رشته جامعه شناسي و انسانشناسي نايل شد. وي در سال 1981 ميلادي موفق به اخذ درجه دكتراي تخصصي (ph.d) در رشته جامعه شناسي و انسان شناسي زير نظر پرفسور هربرت بلومر پايه ژذار مكتب كنش متقابل نمادين گرديدو از طرف ايشان مجاز در تدريس نظريه هاي جامعه شناسي شد.
وي سپس به ت
دكتر تنهايي همچنين در محضر اساتيد عرفان شيعي تلمذ موشكافانه اي نموده و از طرف حضرت دكتر نورعلي تابنده مجاز در تدريس اين رشته نيز گرديده است . او با كشف رابطه هاي چند جانبه ميان نظريه هاي عرفاني وجامعه شناسي به باز پروري و گسترش جامعه شناسي ديني و عرفاني همت گمارده است . وي هميچنين مدير مسئول مجله تخصصي جامعه شناسي آشتيان بوده و تا اكنون آثار زيادي در داخل و خارج از كشور به چاپ رسيده است .
آثار وي را مي توان به چند دسته تقسيم نمود كه فقط از مجموعه تخيل جامعه شناسي در بستر تاريخ يه 14 كتاب اشاره مي كييم .
1- جامعه شناسي نظري : مباني ًًٌٌُُ. اصول و مفاهيم .انتشارات بهمن برنا
2- جامعه شناسي ديني در شرق باستان . نشر بهمن برنا
3- جامعه شناسي فلسفي – ديني در غرب باستان : مطالعه اي در باب ديناميسم و تفكيك يافتگي و قشر بندي اجتماعي . نشر بهمن برنا
4- جامعه شناسي ديني در اسلام آغازين
5- جامعه شناسي پيشقراول در غرب باستان
6- جامعه شناسي جديد (1) تضاد گرايي و ديالكتيك گرايي
7- جامعه شناسي جديد (2) انسجام گرايي
8- جامعه شناسي جديد (4) تفسير گرايي و پديد گرابي
9- جامعه شناسي جديد (5) انتقا





زهير مصطفي بلوردي