تبليغاتX
پژوهنامه


پژوهنامه
علوم اجتماعی
ايده هژموني گرامشي
موضوع: مقالات سه شنبه 21 خرداد1387 14:3
                                 ايده هژموني گرامشي

                                  زهير مصطفي بلوردي

آنتونيو گرامشي سال 1891 در «ساردينا» منطقه کارگري جنوب ايتاليا به دنيا آمد. پدرش کارمند ثبت و مادرش زني بي سواد از طبقه متوسط روستايي بود. در حالي که هنوز هفت سال بيشتر نداشت، پدرش در نتيجه دسيسه هاي سياسي کارش را از دست مي دهد و به پنج سال زندان محکوم مي شود، و اين شروع دوره طاقت فرساي زندگي گرامشي و خانواده پرجمعيت شان است. اما اين پايان کار نبود؛ رشد توموري در کمر آنتونيو مخارج سنگيني به خانواده تحميل مي کند؛ بيماري مرموزي که تا پايان عمر او را رها نکرد. او به رغم ضعف جسماني دبستان را با نمرات عالي به پايان برد اما به دليل عدم وسع مالي تا آزادي پدرش نتوانست به دبيرستان برود، پس از آزادي پدر و بعد از اتمام دبيرستان يکي از دو نفر ساردينايي بود که توانست بورس تحصيلي دانشگاه تورينو را به دست آورد و در رشته زبان شناسي نوين مشغول به تحصيل شود؛ رشته تحصيلي که در سال سوم ناتمام رهايش کرد و به فعاليت سياسي در حزب سوسياليست و سپس حزب کمونيست ايتاليا پرداخت و نهايتاً به دبيرکلي اين حزب انتخاب شد. قسمت عمده زندگي سياسي و علمي گرامشي در دوران حکومت فاشيستي سپري شد. در حالي که نماينده مجلس بود توسط حکومت فاشيستي به زندان انداخته شد و بقيه عمر خود را در زندان گذراند. وي مطالعات گسترده يي در زندان در زمينه هاي مختلف انجام داده که به «دفترهاي زندان» مشهور است. خدمت عمده گرامشي به جامعه شناسي را بسط مفهوم «هژموني» و البته نظريه «روشنفکران» دانسته اند. هنوز هم درک و تبيين کامل فاشيسم مراجعه به آثار او را مي طلبد. آنتونيو گرامشي از نظريه پردازان عمده مارکسيسم هگلي است که سرانجام سال 1937 در اثر مشقات زندان و وخامت بيماري مادام العمرش در زندان درگذشت.

منافع فکري و آثار

گرامشي از متفکراني چون هگل، مارکس و انگلس، لنين، لوکزامبورگ و تروتسکي متاثر است. البته آثار دايره المعارفي مارکس که فراتر از حوزه صرف جامعه شناختي هستند، بيشترين تاثير را بر او داشته اند؛ از سويي ديگر آثار «بندتو کروچه» متفکر ايتاليايي مورد مطالعه دقيق او بوده است. گرامشي خود مي گويد؛ «همان طور که فلسفه هگل مقدمه مارکسيسم در قرن نوزدهم و يکي از پايه هاي تمدن جديد بوده است، فلسفه کروچه هم مقدمه يي است براي مارکسيسم نو شده و معاصر و مناسب نسل ما.» (فيوري؛133)

گرامشي خود هرگز کتابي منتشر نکرد؛ نوشته هاي او به جز «دفترهاي زندان»، همگي به صورت مقاله اند.

آثار گرامشي را مي توان به صورت زير خلاصه کرد؛

آرا و افکار

گرامشي از لحاظ بينش به ديدگاه تضاد نزديک تر است «تصويري که از جامعه ارائه مي دهد به صورت يک کل داراي زيربنا و روبناست، به روبنا اصالت و اهميت بسياري داده شده است و قوانين عيني تاريخي به درجه دوم اهميت تنزل يافته است.» (بشيريه؛ 139) از ديد وي مارکسيسم ايده آليستي فاقد اساس ماترياليستي است که دربردارنده احزاب، نهادها و ايدئولوژي است. کل انديشه جامعه گذراست و آن به دليل تعلق آن به روبنا است، پس در ديدگاه او مهم ترين عامل حرکت و انقلاب عوامل ذهني و فلسفي است و انسان- به تاثير از کروچه- تنها بازيگر اصلي تاريخ به شمار مي رود. فکر او برانگيزنده عمل اوست.

گرامشي معتقد به دميدن خون تازه در مارکسيسم است چراکه «مارکسيسم در لنينيسم خصلتي کاملاً سياسي و خالي از وجوه و عوامل فرهنگي و اخلاقي يافته بود؛ هرگونه تاثيري براي عامل فرهنگي و اخلاقي از نظر تعيين کنندگي در تحولات اجتماعي مورد انکار قرار مي گرفت». (همان؛138) از اين رو آرمان گرايي تاريخي کروچه را حمله باارزشي مي داند بر مارکسيسم ماشيني مبتني بر فلسفه اثباتي و تکاملي تدريجي بنابراين پراکسيس را که داراي ديدي تاريخي از حقيقت است در برابر جمود قرار مي دهد.

گرامشي نظر خود درباره مارکسيسم جديد را بر پايه آراي کروچه بنا مي کند و از آنجايي که تاريخ گرايي اعتدالي کروچه، تنها جنبه درست عمل سياسي را عملي مي داند که مايه «پيشرفت» است و تکاملي از ديالکتيک تاريخي است که «تز» آن «ابقا» (گذشته) و «آنتي تز» آن «ابداع» باشد؛ سنتز اين دو در جامعه ليبرال دموکرات نمايان خواهد شد.

اما گرامشي، «ابقا» يا گذشته را پيچيده مي داند که نمي تواند به صورت دلبخواه و به وسيله يک فرد يا يک نهضت سياسي صورت گيرد زيرا ديگر با تاريخ گرايي روبه رو نيستيم، بلکه با اراده مطلق و با تصميم يکجانبه تمايل خاص سياسي سروکار داريم. (فيوري؛297) بنابراين گرامشي با رد نظر کروچه که تقابل بقا و ابداع را به وجود آمدن يک صورت اصلاح گرايي در قالب حکومت محافظه کارانه ليبرال مي داند، معتقد است برابر نهاد «ابداع» دشمن و رقيب «ابقا» است به نابودي کامل آن مي انجامد. کسي نمي تواند بگويد کداميک در اين ترکيب ابقا خواهد شد.

بنابراين از ديد گرامشي مارکسيسم بدون در نظر گرفتن مفهوم فلسفه کروچه از يکي بودن تاريخ و فلسفه امکان پذير نيست منتها بايد «کوشش ما در اين جهت باشد، همان کاري را که نظريه پردازان مارکسيسم در مورد فلسفه هگل انجام دادند، ما نيز در مورد فلسفه کروچه تکرار کنيم. اين يگانه راه ثمربخش تاريخي براي احياي مارکسيسم و ارتقاي مفاهيم اش که بالاجبار در عمل زندگي روزمره عاميانه شده اند، به سطحي است که بتوان مسائل پيچيده تر تکامل کنوني مبارزه را حل کرد». (پري اندرسون؛ 92)

مساله مرکزي گرامشي در اين دوران ايجاد يک چشم انداز نوين براي طبقه کارگر است. قبل از هر چيز لازم بود به اذهان کساني که بر آنها حکومت مي شد نفوذ کرد زيرا در بسياري از کشورها کارگران به فاشيسم پيوستند؛ از نظر او طبقه سرمايه دار يک دستگاه نرم افزاري توليد فکر و فرهنگ دارد، علاوه بر سلطه بر توده هاي تحت فرمان با توليد ايدئولوژي براي خود نوعي استيلا ايجاد مي کند. در اينجا است که متوجه بحث اصلي گرامشي مي شويم. دليل اصلي نفوذ گرامشي و اهميت او در ارائه نظر استيلاي سياسي نهفته است، استفاده وسيع از اين مفهوم خود حاکي از اهميت گرامشي است. مفهومي که در قرن بيستم بسيار رايج شد، مفهوم «هژموني» است. غالباً اين تفسير به واضع آن، گرامشي، نسبت داده مي شود. اما او واضع اين مفهوم نيست؛ اصطلاح هژموني يا گگمونيا نخستين بار در نوشته هاي «پلخانف»- پدر معنوي سوسيال دموکراسي روسيه- ظاهر شد. (اندرسون،41)

پلخانف زير اين عنوان، بر مبارزه سياسي طبقه کارگر عليه تزاريسم در کنار مبارزه اقتصادي آنها عليه کارفرمايان تاکيد مي کرد؛ طبقه کارگر در مبارزه عليه استبداد به علت قوي نبودن بورژوازي خواسته هاي آنها را هم در اين مبارزه بر دوش مي کشد. هژموني با روشني و ابعاد گسترده تر توسط «لنين» در کتاب «چه بايد کرد؟» مطرح مي شود. برخورد تفکرآميز گرامشي با ايده هژموني به نوبه خود عرصه جديدي را ايجاد مي کند. ولي به هر حال «هژموني» به عنوان مفهومي نظري ساخته خود اوست. گرامشي در «دفترهاي زندان» هژموني را در سه سطح به کار مي برد.

سطح اول؛ در اين سطح مربوط به نخستين کاربردهاي هژموني در دفترها مي شود، او آن را در ارتباط با ائتلاف هاي طبقاتي پرولتاريا يا ساير گروه هاي تحت استثمار به ويژه دهقانان به کار مي برد و تحقق هژموني از نظر او ضروري است که منافع و تمايلات گروه هاي تحت هژموني در نظر گرفته شود؛ به سخن ديگر گروه رهبري کننده بايد ازخودگذشتگي هايي از نوع اقتصادي و صنفي نشان دهد. واقعيت هژموني بر اين فرض استوار است که بايد به علايق و گرايش هاي گروه هايي که بايد طبقه حاکم بر آنها مسلط شود توجه کند. به عبارت ديگر گروه هاي رهبري کننده بايد به فداکاري هاي اقتصادي و تجاري دست بزنند. اگرچه هژموني اخلاقي- سياسي است، اما بايد اقتصادي هم باشد و بر نقش مهم گروه رهبري کننده در هسته مهم فعاليت هاي اقتصادي استوار باشد. (دومينيک استرنياتي، 224) پس در اين سطح گرامشي هژموني را به عنوان رهنموددهندگي طبقه کارگر به متحدانش معرفي کرد.

سطح دوم؛ کار اصلي گرامشي از اينجا شروع مي شود. هژموني در اين سطح براي گرامشي به اين معني است که اين طبقه توانسته است طبقات جامعه را به پذيرفتن ارزش هاي اخلاقي، سياسي و فرهنگي خود ترغيب کند. اگر طبقه حاکم موفق باشد، اين کار مستلزم حداقل خشونت خواهد بود، مانند رژيم هاي ليبرال موفق در قرن نوزدهم. (همان، 222)

گرامشي معتقد است؛ برتري يک گروه اجتماعي دو شکل به خود مي گيرد؛ «سلطه» و «رهنموددهندگي فکري و اخلاقي». بنابراين هنگامي که طبقه حاکم بيشتر با استفاده از زور طبقات ديگر را تحت انقياد در آورد، حالت «سلطه» برقرار است؛ اما هنگامي که طبقه حاکم برتري خود را به صورت رهنمود دهندگي فکري، اخلاقي و... اعمال کند حالت «هژموني» برقرار است؛ در واقع واژه سلطه در برابر واژه هژموني است و آنچه که در اينجا برجسته مي شود جنبه فرهنگي هژموني است.

بعد از افتراق سلطه و هژموني سوالي که در آثار گرامشي مطرح مي شود اين است که هر کدام از «سلطه» و هژموني» در کجا اعمال مي شود؟ پاسخ گرامشي بسيار بااهميت است زيرا اين پاسخ علاوه بر خود اين پرسش به سوال ديگري هم جواب خواهد داد؛ تفاوت جامعه استبدادي و جامعه دموکراتيک در چيست؟

گرامشي عقيده دارد هژموني مربوط به جامعه مدني و سلطه مربوط به دولت است. (جدول 1)

حال مي توان تفاوت جامعه استبدادي و دموکراتيک را در انديشه گرامشي يافت. (جدول 2)

در انديشه گرامشي جامعه مدني مسوول توليد هژموني است و دولت مجاز به کاربرد قهر است. اين بدان معني است که براي گرامشي؛ فرهنگ عامه و رسانه هاي گروهي تابع توليد، بازتوليد و تحول هژموني با استفاده از موسسات جامعه مدني هستند. هژموني به صورت فرهنگي و ايدئولوژيک با استفاده از موسسات جامعه مدني که مشخصه جوامع ليبرال است، عمل مي کند. اين موسسات شامل آموزش

و پرورش، خانواده، کليسا و رسانه هاي گروهي است.

(استرنياني، 226)

دولت در جوامع استبدادي محيط بر جامعه مدني است، هژموني در جامعه مدني ضعيف است؛ اما جوامع ليبرال دموکرات غربي؛ جوامع مدني آنها گسترده تر و پيچيده تر است. بنابراين در اين سطح هژموني به معني تحت انقياد درآوردن ايدئولوژيکي پرولتاريا توسط بورژوازي است. از اين رو وظيفه اساسي مبارزان، مبارزه با دولتي مسلح نيست بلکه آگاه ساختن ايدئولوژيکي جامعه جهت رهايي از تسليم به انواع رازپردازي هاي سرمايه داري است. (اندرسون؛61)

مسلماً خود گرامشي که در زندگي سياسي ماکسيماليست بود و بارها در جهت چپ گام برداشته بود، با اين برداشت از سوسياليست مخالفت مي ورزيد؛ تعبيري ديگر از هژموني را مطرح ساخت.

سطح سوم؛ در اين سطح هژموني ميان دولت و جامعه مدني توزيع شده است؛ هژموني از نو چنان تعريف شده تا قهر و اجماع با يکديگر تلفيق شود، ترکيبي از زور و اجماع بي آنکه زور بيش از اندازه از اجماع پيشي گيرد.

گرامشي، هژموني را به دو قسمت تقسيم کرد؛ «هژموني سياسي» و «هژموني مدني». وي از قواي مجريه، مقننه و قضائيه دولت ليبرال به عنوان «نهادهاي هژموني سياسي» و از کليساها، احزاب، اتحاديه هاي کارگري، خانواده، مدارس، دانشگاه ها، روزنامه ها و نهادهاي فرهنگي به عنوان «نهادهاي هژموني مدني» ياد مي کند.

در اين سطح است که دولت اخلاقي و فرهنگي مطرح مي شود. گرامشي در اين باره مي گويد؛ هر دولتي اخلاقي است، زيرا يکي از مهم ترين وظايف آن ارتقاي سطح اخلاق و فرهنگ توده هاست. در اين راستا، مدارس به عنوان کارکرد آموزنده مثبت و دادگاه ها به عنوان کارکرد سرکوبگر و آموزنده منفي دولت، اساسي ترين فعاليت هاي دولت را دربرمي گيرند. اما در واقع فعاليت ها و ابتکارات خصوصي متعدد ديگري نيز دقيقاً همين هدف را دنبال مي کنند. اين فعاليت ها و ابتکارات، در کل «دستگاه هژموني فرهنگي و سياسي» طبقات حاکم را تشکيل مي دهند. (گرامشي،1383؛95) در آثار و دست نوشته هاي گرامشي استيلا يا هژموني، نتيجه کار «روشنفکران» است؛ وي از واژه «روشنفکر» در چارچوب معني نخبه سالارانه آن در اشاره به هنرمندان بزرگ يا نويسندگان استفاده نمي کند، بلکه اين واژه را در معني حرفه يي براي اشاره به کساني که با توليد و توزيع عقايد و دانش به طور کلي سروکار دارند؛ در همين راستا در طول تاريخ دو نوع روشنفکر را برمي شمارد.

روشنفکران سنتي؛ هر طبقه يي که در يک شرايط تاريخي خاص به عنوان طبقه حاکم جديد ظهور مي کند، با روشنفکراني برخورد مي کند که از نوعي مداومت تاريخي برخوردار هستند (آنتونيو گرامشي، 1358؛56)

اما اين نوع روشنفکران چگونه به وجود آمده اند و چرا از بين نمي روند؟ در نظر گرامشي، کشيشان به عنوان روشنفکران ارگانيک طبقه اشراف زمين دار مطرح بوده اند که از نظر حقوقي از مزاياي اشرافيت برخوردارند و با آنها در اداره امور فئودالي سهيم بوده اند. اين گروه ها که انحصار برخي از امور اجتماعي را به دست گرفته بودند، با يک روحيه «همبستگي صنفي» خود و تخصص خود را نوعي مداومت تاريخي بدون گسست مي دانند؛ از اين رو خودشان را جدا و مستقل از گروه هاي اجتماعي مسلط فرض مي کنند (همان، 57) اين موضع گيري به لحاظ سياسي و ايدئولوژيکي از اهميت زيادي برخوردار است، چرا که آنها به تدريج توانسته اند اين وهم مستقل بودن خود را به توده القا کنند. به علاوه تمام طبقات حاکم در طول تاريخ، در فرآيند به دست گرفتن قدرت آنها را به خود جذب کرده و در جهت توجيه خود از آنها بهره گرفته اند؛ از آن گذشته چون طبقات حاکمه در کشورهاي مختلف، به هنگام حاکم شدن از اقتدار کافي برخوردار نبوده اند مجبور به سازش با اين گروه ها بوده اند. روشنفکران ارگانيک؛ هر طبقه يي که در طول تاريخ و در بستر شيوه توليد خاص داراي نقش مهم بوده است، از يک يا چند لايه روشنفکران ارگانيک برخوردار بوده که آگاهي اقتصادي و اجتماعي لازم را به طبقه خودشان مي دادند.

از آنجا که اين روشنفکران بايد بهترين شرايط را براي حاکميت طبقه خويش فراهم کنند، لازم است علاوه بر توانايي سازماندهي ساختار طبقاتي خويش از دانش کافي براي اداره اجتماع و دولت برخوردار باشند.

بايد گفت که حدي از تکامل نيروهاي مولد بر ظهور روشنفکران ارگانيک ضروري است. براي مثال بردگان و دهقانان به رغم نقش اساسي شان در توليد داراي روشنفکران ارگانيک نبوده اند؛ طبقه کارگر مهم ترين طبقه تحت استثماري است که داراي روشنفکران خاص خود است.

با توجه به اين توضيحات گرامشي خود نيز تعريفي از روشنفکر ارائه مي دهد؛ به نظر او وقتي در تناسب بين فعاليت «فکري- مغزي» و کوشش «عضلاني- عصبي» جهت مسلط با فعاليت فکري- مغزي باشد ما با روشنفکر به معناي ويژه آن روبه رو مي شويم.

با اين شرحي که ارائه مي دهد، صحبت از غير روشنفکر را نادرست مي داند چرا که غير روشنفکر وجود ندارد، اما تناسب بين فعاليت فکري- مغزي و عضلاني- عصبي هميشه برابر نيست بدين ترتيب درجات مختلفي از فعاليت روشنفکري ويژه داريم (گرامشي، 1358؛59) بنابراين بديهي است چون هيچ فعاليت بشري نيست که بدون هيچگونه دخالت فکري انجام گيرد، همه مردم به نوعي روشنفکرند. کساني در اجتماع از نقش روشنفکر برخوردارند که جنبه غالب فعاليت شان «فکري- مغزي» باشد.

به رغم اينکه در تفسير افکار آنتونيو گرامشي ممکن است اختلاف نظرهايي وجود داشته باشد؛ اما در جهان امروز پيرامون گرامشي و انديشه هايش، ميان متفکران و شارحان ادبيات مارکسيستي اتفاق نظري وجود دارد و آن اينکه گرامشي به همراه ديگر مارکسيست هاي هگلي ( لوکاچ، کرش) مارکسيسم ارتدوکس را با چنان مهارتي بازسازي کرد که جايي براي نفوذ انديشه و تاثير نيرومند اراده انسان در آن پديد آمد. وي که به مارکسيست لنيني به خاطر عاميانه بودنش انتقاد داشت، نقش برجسته تري به انديشه هاي فرهنگي و روشنفکري بخشيد.

دست نوشته هاي او که پس از مرگش انتشار يافت دربردارنده تحليل و تعليل تاريخ ايتاليا، نقش جامعه مدني، ظهور فاشيسم، جزم انديشي در مارکسيسم و تاکتيک مبارزاتي است. وي بر آگاهي و اختيار انسان توجه نشان داد و مارکسيسم ماترياليستي را مورد نقد قرار داد و در عوض از فلسفه «پراکسيس» دفاع کرد. همين تاکيد بر نقش انديشه ها و آگاهي انسان و تاثير آنها بر زيربناي اقتصادي جامعه ويژگي شاخصي به انديشه اش مي بخشد، چرا که درباره زيربنا و روبنا نظري غير از آنچه مارکسيست ها ابراز مي کردند ارائه داد. او اساساً بر اين نظر بود که انديشه ها و ايدئولوژي، نقش عمده يي در تعيين ساخت هاي اقتصادي دارند و به هژموني نقش برجسته يي مي دهد که مبين شکل ظريفي از سلطه فرهنگي است.

به رغم استقبال گسترده از نظريات گرامشي نبايد از نظر دور داشت که ادعاي حضور همزمان هژموني به عنوان «قهر» و «اجماع» هم در جامعه مدني و هم در دولت، ناصواب به نظر مي رسد، چرا که در جامعه مدني از نظر حقوقي اعمال اجبار و اختناق وجود ندارد، همچنين در انديشه گرامشي رسيدن به ديدگاه هاي نوين با از دست دادن دستاوردهاي ديدگاه پيشين همراه است، زيرا در آخرين سطح هژموني (سطح سوم) تمايز ميان دولت و جامعه مدني حذف مي شود. اين راه حل نتايج وخيمي در بر دارد که هرگونه کوشش علمي در تعريف ويژگي دموکراسي بورژوازي در غرب و تمايز آن با فاشيسم و استبداد در شرق را ناکام مي کند.

هرچند در اين مجال سعي بر آن بود که موارد کاربردي و علمي ديدگاه ها و نظريات آنتونيو گرامشي مورد توجه قرار گيرد، بايد توجه داشت ابهام لازم براي گريز از شرايط فاشيستي زندان همراه با زبان پرابهام خود گرامشي دست به دست هم داده تا فهم مطالب او را پيچيده و دشوار سازد. با اين وجود اين شرايط خود بر حساسيت و جذابيت آثار او مي افزايد.

1- نوشته هاي دوره 1914 تا 1916

مجموعه مقالات او در اين زمان در روزنامه هاي «فرياد مردم»، «به پيش»، «شهر آينده» با عنوان «نخستين نوشته ها» در ايتاليا چاپ شده است.

البته مقالاتش در روزنامه «به پيش» جداگانه با عنوان «زير گنبد» در 1960 انتشار يافته است. همچنين مقالات او در نظم جديد در کتابي با همين عنوان در 1954 چاپ شده است، و رساله ناتمام «چهره هايي از مساله جنوب» که اولين بار در 1930 در پاريس انتشار يافته بود.

2- دفترهاي زندان

- تاريخ ماترياليسم و فلسفه بندتو کروچه 1948

- روشنفکران و سازمان فرهنگ 1949

- بيداري ملت ايتاليا 1949

- يادداشت هايي درباره ماکياولي «درباره سياست» و «درباره حکومت نوين» 1949

- ادبيات و حيات ملي 1950

- گذشته و حال 1951

3- نامه ها

- مجموعه يي است بالغ بر 218 نامه که در دوره زندان نگاشته است.

- مجموعه نامه هايي نيز بين گرامشي و رهبران آينده حزب کمونيست ايتاليا زير عنوان «تشکيل گروه رهبري حزب کمونيست ايتاليا» نيز وجود دارد.

منابع؛----------------------------

1- فيوري، جوزپه. آنتونيو گرامشي زندگي مردي انقلابي (1360)، مهشيد اميرشاهي، تهران. انتشارات خوارزمي، چاپ اول.

2- اندرسون، پري. معادلات و تناقضات آنتونيو گرامشي (1383)، شاپور اعتماد، تهران. انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد، چاپ اول.

3- بشيريه، حسين. انديشه هاي مارکسيستي (1378) تهران. نشر ني، چاپ دوم.

4-استريناتي، دومينيک. نظريه هاي فرهنگ عامه (1380)، ثريا پاک نظر، تهران. انتشارات گام نو، چاپ اول.

5-گرامشي، آنتونيو. دولت و جامعه مدني (1383) عباس ميلاني، تهران. انتشارات اختران، چاپ اول.

6-گرامشي، آنتونيو. گزيده يي از آثار (1358) تهران. شرکت سهامي کتاب هاي جيبي، چاپ دوم.

1 نوشته شده توسط mostafa balvardi | لینک ثابت |

افزايش آمار قبولي، مرهم كم سوادي نسل جديد
موضوع: حرف های خودمانی جمعه 17 خرداد1387 11:50
                   افزايش آمار قبولي، مرهم كم سوادي نسل جديد

                                         زهيرمصطفي بلوردي

«آقا ببخشيد كره چه شكليه؟» پرسش يكي از دانش آموزانم در جلسه امتحان بود. با شنيدن اين سوال بي درنگ ياد اول سال تحصيلي افتادم. ديگر چندين سال است كه براي ما دبيران آموزش و پرورش تكراري شده، ابتداي هر سال مديران مدارس با تشكيل جلسه شوراي دبيران با شور و شعفي مثال زدني از بالابودن آمار قبولي مدرسه شان نسبت به سال هاي گذشته سخن به ميان مي آورند و اميد و درخواست از همكاران سال جديد براي بالابردن اين آمار نسبت به سال هاي قبل، افتخاري كه آن را حتي با زدن پارچه هاي تبريك سردر مدارس هم به همگان بازگو مي كنند. گويي تلقي اين عزيزان از كارآمدي نظام آموزشي در درصد قبولي هر واحد آموزشي و مقطع تحصيلي خلاصه مي شود. جالب تر اينكه نمايندگان مجلس نيز تا به حال درصد پايين قبولي پايه هاي مختلف را به عنوان يك سلاح براي استيضاح وزراي آموزش و پرورش استفاده كرده اند و مي كنند. در نتيجه اين عوامل، بررسي علل افت تحصيلي يا به عبارتي «بالابردن آمار قبولي دانش آموزان»،، موضوعي است كه با شروع هر ساله ايام امتحانات ذهن متوليان آموزش و پرورش را به خود مشغول مي كند. و ديگر كسي توجهي به كيفيت آموزشي و چگونگي به دست آمدن آمار قبولي ندارد.
    
    در خدمت تني چند از همكاران و طي صحبت هايي كه در اين باره رد و بدل مي شد، از نوع نگاه غيرمستقيم مسوولان مدرسه به «معلم كارآمد» در روز هاي امتحانات گله مند بودند. طبق نظر دوستان، معلمان با اندكي ابتكار و اجراي برنامه هاي ويژه، مي توانند حداقل در خردادماه درصد قبولي مدرسه را بالاببرند و آبروي مدرسه را بخرند. فشارهاي مسوولان و توجه به كميت آمارها باعث شده وزارت، سازمان، ادارات و در نهايت مديران مدارس فقط به دنبال درصد بالاي قبولي باشند. مدير وقتي مي بيند بالادستي از او قبولي بالامي خواهد بايد با روش هايي كارآمدي مجموعه زيردست خود را نشان دهد و اين كار را از طريق درخواست ها و توصيه هاي مبهم به معلمان منتقل خواهد كرد. معلمان نيز بالطبع براي به رخ كشاندن توانايي و نتايج كلاس خود به اين مسابقه تن خواهند داد، اما به چه قيمتي؟
    
    برون داد اين مسابقه بالارفتن درصد قبولي و در كنار آن پايين آمدن معلومات و سواد دانش آموزان است. كافي است برنامه ريزان آموزشي يك بار هم كه شده به كلاس هاي درس مدارس معمولي (تاكيد مي كنم به مدارس معمولي) پا بگذارند تا به عمق موضوع پي برند. خواهند يافت دانش آموزاني را نه در دوره ابتدايي بلكه مقاطع راهنمايي و دبيرستان كه هنوز قادر به خواندن درست فارسي و فهم مطالب نيستند و اگر هم متوجه مطلب باشند قادر به نوشتن مطلبي كه در ذهن دارند و حتي بيان آن نيستند (مدتي پيش به يكي از دانش آموزانم كه ترك تحصيل كرده بود برخوردم، هنگامي كه دليل را جويا شدم عدم فهم مطالب درسي را علت بيان مي كرد). به نظر مي رسد بسيار ساده انگارانه باشد براي معضلي به اين درجه از اهميت با سهل انگاري و كار كارشناسي نشده، راه حل هاي مقطعي( افزايش آمار قبولي) ارائه دهيم. مسوولان آموزش و پرورش دوره بحراني ترك و افت تحصيلي را دوره متوسطه بيان كرده اند: در حالي كه ريشه مشكل را بايد در مقاطع پايين تر تحصيلي جست وجو كرد. آنجا كه برنامه ريزان آموزشي آمده اند و به دنبال حذف امتحانات دوره ابتدايي، برداشتن امتحانات نهايي پنجم دبستان، نيم بند كردن امتحانات نهايي راهنمايي از طريق واگذاري تصحيح اوراق به معلمان هر مدرسه، اجراي طرح هايي در رابطه با ماده18 (نمره مستمر) و سهيم كردن والدين دانش آموز در دادن نمره مستمر حتي به صورت محدود است كه همگي با هدف كاهش درصد مردودي و به قول مسوولان جلوگيري از مشكلات روحي دانش آموزان است. اما غافل از اينكه براي اين درد مرهمي موقتي يافته اند و توجه ندارند با دستان خويش خالق پديده كم سوادي نسل جديد و مدرك گرايي به هر شيوه ممكن شده اند. متاسفانه دانش آموزاني كه بعد از مدتي در جريان اين فرآيند قرار مي گيرند و مشاهده مي كنند بدون مطالعه و به راحتي مي توانند نمره قبولي را كسب كنند و به سطوح بالاتر روند، آيا ديگر رغبت و انگيزه يي براي جهد و تلاش از خود بروز خواهند داد؟ در حقيقت مديران و معلمان هر دوره مشكل را به مقطع بالاتر پاس مي دهند، ابتدايي به راهنمايي و راهنمايي به دبيرستان، انتقال اين مشكلات به پايه هاي بالاتر كار را به جايي مي رساند كه ديگر امكان جبران ضعف هاي موجود فراهم نخواهد شد، ادامه كار به جايي مي رسد كه دانش آموز در پايه هاي بالاتر احساس مي كند توانايي درك مطالب درسي را ندارد، انگيزه خود را از دست داده و در نهايت ترك تحصيل مي كند.
    
    مشكل اصلي در آموزش و پرورش به سيستم اين نظام آموزشي بازمي گردد و ما نيز براي حل اين معضل به دنبال تعويض افراد هستيم. كسي كه خودرواش مشكل دارد از تعويض راننده سودي نمي برد. مجموعه نظام كشور بايد با عزم ملي اين مشكل را حل كند. بهتر است به جاي توصيه هاي مبهم و سطحي بررسي ريشه يي و همه جانبه يي از طرف كارشناسان و معلمان صورت گيرد و راهكارها در طول سال با نظارت دقيق به اجرا درآيند. آنگاه است كه مي توان فقط با فرض اينكه درصد قبولي از نمرات واقعي دانش آموزان نشات گرفته، از كارنامه قابل دفاع خود در قبولي و ميزان ترك تحصيلكردگان واقعي سخن به ميان آورد. اينكه براي كاستن افت و ترك تحصيل آمار قبولي را بالاببريم، فقط از مسكني ضعيف براي دردي كه چندين سال است بر پيكره فرهنگي و علمي آموزش و پرورش ريشه دوانيده استفاده كرده ايم.

منبع:روزنامه اعتماد

1 نوشته شده توسط mostafa balvardi | لینک ثابت |

جایگاه و منزلت معلمِ چرايي و راهکارها
موضوع: حرف های خودمانی یکشنبه 29 اردیبهشت1387 16:13
جایگاه و منزلت معلمِ                                     چرایی و راهکارها

                           زهیر مصطفی بلوردی

موقعيت قائل شده براي يک فرد در جامعه را منزلت اجتماعي گويند. با بررسي هاي صورت گرفته در جامعه کنوني ايران مشخص شده روند کاهشي قابل توجهي در جايگاه و منزلت معلمان اتفاق افتاده است. معمولاً منزلت و احترام اجتماعي تحت تاثير دو عامل دارايي و ارزيابي هاي ذهني افراد يک جامعه تعيين مي شود. لذا پرداختن به مقوله منزلت علم، تدريس و معلم بدون توجه به جايگاه اين مقوله در جوامع قديم و جديد ممکن نخواهد بود. جامعه ايران، جامعه يي در حال گذار از وضعيت سنتي به مدرن است که به تبع آن ارزش ها و باورها نيز در حال تغيير و دگرگوني اند. همچنين حاکم بودن ارزش هايي چون قناعت باعث مي شد افرادي که با عشق به دانايي تدريس مي کردند نسبت به کساني که درآمد در نظرشان مهم تر بود، جايگاهي رفيع تر نزد جامعه داشته باشند. اين فرآيند عامل خوشبختي و منزلت بالاي معلم بود زيرا ارزش هاي جامعه جايگاه معلم را در جامعه تضمين مي کرد. اما با ورود به دوران جديد، خوشبختي با مفهومي که در عصر سنت مطرح بود، تفاوت پيدا کرد. حال با توجه به گذر جامعه ما به مدرن که گاه همراه با تغيير پاره يي ارزش ها و هنجارهاي سنتي است، چنين جوامعي نه مدرنند نه سنتي. سست شدن پايگاه معلمان را هم مي توان يکي از پيامدهاي اين گذار تلقي کرد.

به دنبال يک نظرخواهي عمومي در ژاپن، شغل معلمي از جهت احترام و اعتبار در جايگاهي بيش از روساي ادارات، شرکت هاي بزرگ و حسابداران دولت بوده. در فرانسه جايگاه معلم با پرچم کشورشان برابري دارد و تنها معلم است که در برافراشته شدن پرچم مي تواند بلند نشود؛ اين اعتبار و حقوق بالا است که رقابت براي اين شغل را تشديد کرده است. لذا وجود رابطه بين عوامل مادي و پايگاه اجتماعي معلمان در کاهش يا افزايش جايگاه آنان موثر است. متوسط حقوق معلمان در ايران تنها نيمي از متوسط بخش صنعت است. وقتي هم به اين مساله پرداخته مي شود، محدود بودن منابع مالي و جمعيت زياد قشر معلم توجيه مسوولان است. جمعيت زياد تقريباً مساله اکثر کشورها است، اما اينکه چرا بيشتر کشورها با مشکل معيشتي و منزلتي معلمان مواجه نيستند، ما را به ناچار به سمت عوامل ديگر سوق مي دهد. دولتي بودن آموزش در ايران و تاکيد بر اين مساله را مي توان يکي از دلايل ناکام کننده در تامين منابع و ايجاد شرايط برابر براي معلمان و ساير کارمندان دانست. با توجه به بودجه سال1386 دولت مي بايست 24 درصد توليد ناخالص ملي را در بودجه عمومي هزينه مي کرد. در کشورهاي با شرايط مطلوب آموزشي، دولت ها بين 5 تا5/5 درصد توليد ناخالص ملي را در آموزش و پرورش هزينه مي کنند. ما اگر بخواهيم همين درصد را هزينه کنيم، چيزي حدود 20 درصد از 24 درصد بودجه عمومي مي شود، در حالي که دولت در سال هاي 85 و 86 به دلايل مشکلات پرداختي آموزش و پرورش مجبور شد بودجه بيشتري نسبت به قبل هزينه کند؛ چيزي نزديک به 12 تا

5/12 درصد. بنابراين اگر بخواهيم 20 درصد از 24 درصد بودجه هزينه عمومي را در آموزش و پرورش به کار ببريم در جنبه هاي ديگر با کمبود مواجه مي شويم. با اين شرايط به نظر مي رسد توجيه مسوولان مبني بر کمبود منابع مالي قابل قبول است. اين توجيه در صورتي قابل دفاع است که در جامعه فقط يک منبع مالي تامين کننده بودجه آموزش و پرورش وجود داشته باشد.

مورد ديگر، محلي گرايي و کمک گرفتن از نهادها و ارگان هاي محلي است. سال هاي گذشته در کشور ما قانوني به تصويب رسيد که بر مبناي آن در هر استاني شورايي تشکيل مي شد متشکل از امام جمعه، استاندار و عده يي از مسوولان. يکي از وظايف اين شورا تامين بودجه يي محلي براي آموزش و پرورش بود، زيرا اين شورا اختيار در دست داشتن 2 درصد از عوارض را داشت. منبع ديگر واحدهاي توليدي صنعتي اند. اگر واحدهاي صنعتي تنها بخش کوچکي از فروش خود را به صورت منطقه يي و استاني به حساب آموزش و پرورش واريز کنند، جو مثبتي در اين زمينه ايجاد خواهد شد. چنين قانوني در کشور تصويب شد که 2 درصد از فروش واحدهاي صنعتي به حساب آموزش و پرورش وارد شود اما متاسفانه بعدها اين قانون با لايحه تجميع عوارض حذف شد. اگر اين قانون تاکنون ادامه مي يافت، رقمي تعيين کننده براي وزارت آموزش پرورش به شمار مي آمد. مورد ديگر «احساس فقر» است؛ معلمان با فقر واقعي روبه رو هستند اما متاسفانه گاهي عده يي احساس فقر را هم به آنها تحميل مي کنند، گاهي براي رقابت هاي سياسي و گاهي براي کسب اعتبار بيشتر. در نهايت بايد متذکر شد به رغم بالا بودن ميزان اعتماد اجتماعي به معلمان در جامعه ما، منزلت و جايگاه آنان متناسب با شأن و منزلت آنها نيست. ناچاريم براي مطابق کردن معلم با شرايط امروزي در بهبود منزلت ايشان بکوشيم؛ امري که نياز به همدلي و مشارکت تمام دستگاه ها فارغ از رقابت هاي موجود دارد.

*برگرفته از مصاحبه دکتر نجفي و مقاله جايگاه معلمان سکوي نخست اعتماد اجتماعي، مريم سادات ميرکريمي، ماهنامه سپيده دانايي، شماره1.

منبع:روزنامه اعتماد

1 نوشته شده توسط mostafa balvardi | لینک ثابت |

باغ سنگي روبه فراموشي است
موضوع: حرف های خودمانی یکشنبه 22 اردیبهشت1387 15:53
باغ سنگي روبه فراموشي است
 
 
زهير مصطفي بلوردي
اگر از سيرجان به سمت جاده بافت در جنوب شرقي برانيد، کافي است به اندازه 45 کيلومتر در جاده وارد شويد؛ آنگاه به تابلوي جاده فرعي برمي خوريد با عنوان «باغ سنگي». شايد تا پيش از آنکه پرويز کيمياوي فيلمي با همين عنوان را بسازد کمتر کسي از وجود چنين باغي مطلع بود. کيمياوي سال 1354 در نزديکي يکي از روستاهاي سيرجان فيلمي ساخت با عنوان «باغ سنگي»؛ داستان فيلم با خواب نما شدن يک پيرمرد کرولال (درويش خان) و بيدار شدنش در حالي که سنگ عجيبي زير سر داشت آغاز مي شود، او سنگ را با خود به خانه مي برد و به درختي مي آويزد. پيرمرد با کوششي مثال زدني به تنهايي و گاهي نيز با کمک پسر بزرگش، بيابان محل سکونت خود را جهت يافتن سنگ جست وجو مي کرد و سنگ هاي يافته شده را با سيم هاي تلگراف به تنه هاي خشک شده درختاني که خود استوار ساخته، مي آويخت. تلاش مدت دار او منجر به شکل گيري باغي با درختاني سنگي مي شود. امروزه اين باغ کماکان پس از چندين دهه هنوز پا برجا است و مبدل به مکاني تفريحي- گردشگري در شهرستان سيرجان براي بسياري از مردم منطقه و مراجعه کنندگاني از نقاط مختلف ايران شده است. گمان بسياري است که شکل گيري چنين منطقه يي معلول فيلمنامه کارگردان است اما واقعيت «باغ سنگي درويش خان» چيز ديگر و البته مبهمي است. با توجه به 40 سالگي درويش خان هنگام ساختن باغ، هنوز دليل واقعي ساخته شدن باغ بي جواب مانده؛ اينکه چه رويدادي در زندگي درويش خان رخ مي دهد که جرقه خلق کردن باغ را در ذهنش ايجاد مي کند. اين برهه از زندگي درويش خان در هاله يي از ابهام قرار دارد. افراد زيادي براي ديدن باغ او آمده اند؛ هنرمنداني نيز سعي در کشف باطن هنرش داشتند، اما کرولال بودن او به پيچيدگي مساله مي افزود.

داستان هاي زيادي در اين مورد گفته شده اما روايت مشهور اين است که «درويش خان اسفنديارپور» و ايل و طايفه اش سال ها پيش از آن توسط عمال رضاخان يکجانشين مي شوند؛ عاملي که باعث روي آوردن آنها به زمين داري است، به گونه يي که درويش خان بدل به يکي از زمينداران و خوانين منطقه مي شود (خان بودن او در نامش نيز موکد است). روي کار آمدن حکومت پهلوي دوم باز هم براي او محنت زا است. از جور و ستم محمدرضا پهلوي نيز در امان نمي ماند؛ با تصويب لايحه«انقلاب شاه و ملت» و به دنبال آن آغاز برنامه اصلاحات ارضي، يک به يک زمين هايش را مي ستانند. معمولاً ايلياتي نيز با روح تسليم ناپذير خود در برابر ظلم و جور سکوت نمي کند؛ يا تلاش مي کند حقش را بستاند يا ستم رفته برخود را نمايان و آشکار سازد.

مظلوميت و تنهايي درويش خان، به ويژه ناتواني اش در بيان و گفتار، گرفتن حق را برايش ناممکن مي سازد. اعتراض خود را به گونه يي بسيار عجيب، به ياد ماندني و با گوياترين شکل ممکن به منصه ظهور مي رساند. مکاني که براي تجلي مظلوميت و اعتراض انتخاب مي کند، بقاياي باغ متروکش است که تمام درختان آن خشکيده اند؛ تنه هاي خشک شده درختان را از زمين بيرون نمي آورد، بر سر شاخه هر درخت با سيم و ريسمان سنگ هاي سوراخ شده درشت، سر حيواناتي که شکار کرده يا هر چيز ديگري مي آويزد، با اين انديشه که ديگر کسي حداقل اين باغ را از او نخواهد گرفت. در حقيقت با زبان بي زباني دل شکستگي اش را متجلي مي سازد. در کل زندگي و کارهاي درويش خان حيرت آور است. او بعدها به نشانه تاثرات روحي در بلندترين نقطه چنار باغش، فانوسي دستي مي آويخت و مردمي را که به ديدار باغش مي آمدند به دور درخت طواف مي داد، با اشاره تقدس درخت را نشان مي دهد. به گفته کيمياوي چنين رفتارهاي غريب درويش خان براي او مهم ترين سرچشمه الهام بود. او ضمن زندگي کردن با درويش خان و غوطه ور شدن در دنياي پررمز و رازش، فيلمنامه «باغ سنگي» را مي نويسد و از هر کنش و واکنش خلق الساعه اين شخصيت به طرز بديعي بهره مي گيرد. کيمياوي درباره چگونگي آشنايي با درويش خان و شکل گرفتن فيلم باغ سنگي مي گويد؛« در يکي از روستا هاي سيرجان به پيرمردي برخوردم که کرولال مادرزاد بود. شخصيت او برايم خيلي جذاب بود. همانجا طرح يک فيلم مستند داستاني به ذهنم رسيد و فيلمنامه آن را نوشتم.» کيمياوي يک بار ديگر در اوايل دهه80 به باغ سنگي بازگشت تا از اوضاع درويش خان باخبر شود؛ اين بار فيلم مستند«پيرمرد باغ سنگي» را ساخت. درويش خان در19 فروردين ماه 1386 دار فاني را وداع گفت و در همان باغ سنگي به خاک سپرده شد. بعد از پخش فيلم پيرمرد و باغ سنگي بود که قرار بر اين شد ميراث فرهنگي براي حفظ و حراست از باغ اقداماتي کند؛ حصاري دورش بکشد و برايش نگهباني بگذارد ( موضوع بخشي از فيلم ميزان رسيدگي مسوولان به اين باغ است). اما امروزه که حدود يک سال از مرگ او مي گذرد خبر چنداني از اجراي اين قول ها نيست و به نوعي خطر نابودي تنه هاي خشک درختان را به علت پوکي و فشار سنگ هاي آويخته تهديد مي کند. درويش خان در زمان حياتش با وسواسي خاص از درختان مراقبت مي کرد. حال که يک سال از مرگ باغبان باغ سنگي مي گذرد ديگر کسي نيست غبار فرسودگي از باغ بزدايد، چيزي به آن بيفزايد و با زبان بي زباني قصه درختان خشکيده و روح رنجور حاکم بر آن را بازگو کند؛ درختاني که باغبان خود را از دست داده اند و در معرض فراموشي اند. سوال اين است چه سرنوشتي در انتظار باغ سنگي است؟ آيا بعد از مرگ درويش خان باغ سنگي رو به فراموشي است؟ پاسخ را در آينده بايد جست و متوليان امر پاسخ گويند که با ميراث خزان ناپذير درويش خان چه خواهند کرد. بدون شک نه ما بلکه آيندگان هم پرسشگرند.
منبع:روزنامه اعتماد
1 نوشته شده توسط mostafa balvardi | لینک ثابت |

دارندورف
موضوع: مقالات یکشنبه 1 اردیبهشت1387 15:56
                                              دارندورف و تفکر آزادی



زهير مصطفي بلوردي


رالف گوستاو دارندورف در سال 1929 در خانواده يي سياسي ساکن هامبورگ به دنيا آمد. تحصيلات دانشگاهي را در دانشگاه هامبورگ با ادبيات کلاسيک آغاز کرد و در جريان به پايان رساندن رساله خود با آثار مارکس آشنا شد، اين عاملي شد که بعد از اخذ دکتراي فلسفه از هامبورگ، به انگلستان جهت تحصيل در آکادمي اقتصاد و علوم سياسي لندن نقل مکان کند. وي يکي از معدود متفکران اجتماعي است که در دوره زندگي خود وقايع برجسته تاريخي را لمس کرده؛ آثار و نتايج جنگ جهاني اول، بحران اقتصادي 1930 اروپا، جنگ جهاني دوم و پديده فاشيسم، نتايج جنگ جهاني دوم و ليبراليسم، سوسياليسم و سقوط آن از جمله مهم ترين آنها هستند. اين وقايع از اصلي ترين شرايط شکل دهنده حيات علمي وي به عنوان يکي از صاحب نظران بزرگ جامعه شناسي است. عمده شهرت وي در مسائل جامعه شناسي سياسي است و علاقه اش به مساله «آزادي» چشمگير است چرا که در بيشتر آثار خود اين مفهوم را مورد تاکيد ويژه قرار داده، «آزادي جديد» به سال 1957، «جامعه و دموکراسي در آلمان» 1960 و تاليف درخور و شايسته «ژرف نگري در انقلاب اروپا» که در آن به تحولات اجتماعي- سياسي اخير به ويژه بعد از فروپاشي شوروي سابق پرداخته، آثار برجسته او در اين زمينه هستند. وي تحت تاثير استاد برجسته خود

«کارل پوپر» و همچنين «کانت» توجه ويژه يي به «آزادي»، «جامعه باز» و «عدالت» مبذول داشته. تلاش اين نوشته نيز پرداختن به مقوله آزادي در آراي دارندورف است.

.........................................................................................................................................
به طور کلي يافتن تعريفي تدقيق شده از آزادي در نظريات دارندورف کاري است مشکل اما ويژگي ها و مراحلي براي جامعه آزاد يا مدني بيان کرده که به سادگي مي توان به برداشت وي از آزادي دست يافت. دارندورف لازمه رسيدن به آزادي و جامعه مدني را طي کردن مراحلي مي داند که اولين و مهم ترين آنها «محتواي قانون اساسي» است. «محتواي قانون اساسي بايد پشتيبان آزادي قرار گيرد. طرح و شالوده قانون اساسي براي حفظ آزادي و عدالت در جامعه است. بايد قوانيني به تصويب رساند که آزادي و عدالت را در جامعه تضمين کنند و راهي براي تجاوز به حقوق عمومي و انحصارطلبي و قدرت گرايي باقي نماند.» البته اين روند به مجرياني خوب نياز دارد تا قوانين را به اجرا درآورند چرا که «قانون خوب به مجريان پاک، درست و عادل محتاج است که به اصول و قواعد معتقد باشند و اين خود بايد برنامه يي در صدر اصلاحات باشد.» دومين مرحله در تفکر وي، انتخاب نماينده پارلمان با انجام همه پرسي هاي سراسري است. «همه پرسي براي عدم تمرکز قدرت و دادن اختيارات بيشتر به انجمن هاي شهري و استاني و تجديدنظر قضايي در مسائل مربوط به امور اداري است و امتيازات پارلماني راه استحکام بخشيدن به دموکراسي محسوب مي شود.» اما مرحله سوم و آخر نيل به آزادي فراهم آوردن مقدمات تهيه و تدارک بنيادهاي اجتماعي و اقتصادي است تا «در شرايط مساعد به نحوي به کار افتند، انجام وظيفه کنند و اثرات بد و نامطلوب تغييرات و شورش ها و انقلاب هاي ناشي از عوامل داخلي و خارجي را محو و زايل کنند.» اين مراحل براي جامعه يي که مي خواهد به آزادي برسد، ضروري است. در اين راستا، عمده ترين ويژگي هاي جامعه آزاد را نيز ارائه مي کند؛

1- نبود تماميت خواهي و انحصارطلبي؛ «در جامعه آزاد انحصار وجود ندارد و در آن از عموميت يافتن انحصار به هر شکل ممکن ممانعت به عمل مي آيد. اگر هم انحصارطلبي حامياني دارد آنها بايد دلايل خود را به طور صريح براي عموم ارائه کنند اما اصل را بايد بر ممنوعيت انحصار قرار داد.»

-2 همگاني بودن رسانه هاي جمعي؛ «در جامعه باز، رسانه هاي جمعي در عملکردشان بايد منافع عمومي را مدنظر قرار دهند و صرفاً به پيشبرد منافع شخصي نپردازند.»

3- استقلال احزاب سياسي؛ «احزاب سياسي بايد استقلال عمل نسبت به دولت داشته باشند. اهداف آنها بايد در راستاي منافع جمعي سوق يابد، چون حقوق شهروندي و جامعه مدني از پايين و از ميان جامعه برمي خيزد و نه از بالا، وابستگي ها به ويژه وابستگي مالي احزاب به دولت باعث مي شود آنها عملکرد خود را با دولت هماهنگ کنند و تحت سيطره اوامر آن باشند.»

4- حق آزادي و انتخاب؛ «در جامعه مدني، امور با رغبت و ميل افراد و نه در پوشش زور و اجبار انجام مي شود. حتي در راي گيري نبايد از اهرم فشار استفاده شود تا افراد در انتخابات شرکت کنند. حق راي ندادن به اندازه حق کار نکردن اهميت دارد. شهروندان بايد بتوانند آگاهانه با حفظ حق گزينش در امور مشارکت کنند.»

5- وجود مدنيت و شهروندي؛ «رقابت بين گروه ها بايد به دور از هرگونه خشونت باشد. شهروندان جامعه آزاد بايد مدني باشند يعني مودب، بانزاکت، بردبار و بالاتر از همه اينکه فاقد روحيه تهاجمي و به عبارتي متمدن واقعي باشند.»

بنابراين دارندورف آزادي را رکن اساسي جامعه به شمار مي آورد و تهديد آن را غيرقابل گذشت مي داند. آزادي چيزي نيست که آسان به دست آيد، آن مرهون تلاش و رنج فراوان، ازخودگذشتگي هاي بي شمار است و بايد آن را به وجود آورد. «انسان ها از بدو تولد آزاد به دنيا نمي آيند. هر يک از آنها جزء طبقه، اجتماعي مذهبي و جنسيت خاصي هستند که در آنها ممکن است آزادي در سطوح گوناگوني وجود داشته باشد. هرچند انسان ها تحت تاثير موارد فوق هستند ولي همه آنها اسير شرايطي نيستند که در آن قرار دارند، بلکه سعي در کسب آزادي مي کنند، پس آزادي ساختني است.» به رغم برشمردن اين مراحل بايد به اصلي ترين دغدغه ذهني دارندورف در مبحث آزادي نيز توجه کنيم و آن مقوله «آسيب شناسي وضعيت آزادي» است. او به اين مورد نيز پرداخته و وضعيت هاي تهديدکننده آزادي را به پديده هايي چون فاشيسم، عدم ترويج قانون و قانون گرايي، خشونت و دولتي شدن زمينه ها و شرايط مربوط به آزادي، مرتبط مي داند. در مورد اولويت آزادي و عدالت، معتقد به اولويت آزادي است. گرايش به آزادي در برابر گرايش به آسايش و رفاه مادي بايد در مقطعي از زمان بيشتر شود تا بتوان شرايط لازم براي اجراي دموکراسي و نهادهاي وابسته به آن را برقرار کرد. اگر مشاهده مي شود که دموکراسي بي ثبات است، دقيقاً به اين خاطر است که تمايل به رفاه و آسايش مادي بيشتر شده، بهترين راه حل، رشد و شکوفايي تاسيسات و بنيادهاي دموکراتيک و رفاه اقتصادي به طور همزمان و مقارن است. به باور دارندورف وظيفه برپايي جامعه سالم مدني بسيار شاق و محتاج يک قدرت عظيم است ولي مي توان با اجراي تدابيري که ذکر شد آن را تحقق بخشيد و تضادها را در جهت رهايي و انسجام نظام سامان بخشيد.

 روزنامه اعتماد           

1 نوشته شده توسط mostafa balvardi | لینک ثابت |

تغيير الگوي مصرف مواد مخدر در ميان جوانان
موضوع: مقالات سه شنبه 2 بهمن1386 15:7

تغيير الگوي مصرف مواد مخدر در ميان جوانان

همه نشسته بوديم، ناگهان مهدي گفت بايد بروم. هر چه اصرار كردم مهدي جان حالت خوب نيست دير وقت است، صبر كن يك ساعت ديگر با هم مي رويم اما گوشش بدهكار اين حرفها نبود. عجله داشت، از رفتارش مشخص بود كه دلهره ي زيادي دارد.

يك ساعت بعد كه از بچه ها جدا شديم، نزديك خانه، پشت نهر آبي كه عرض آن كمتر از يك متر بود و هميشه از دور خيز بر مي داشتيم و براي جهيدن از روي آن مسابقه پرش مي گذاشتيم مهدي را ديدم كه ايستاده است و به حالتي عجيب با خود زمزمه مي كند "بپرم، نپرم"، "عجب رودخانه اي". گفتم:"مهدي چرا نرفتي خونتون، مگه عجله نداشتي؟". نفس نفس زنان در حالي كه خيس عرق بود گفت: "اين رودخانه بزرگ تر از اونه كه بتونم از روش بپرم!"، همه نشستيم تا ساعتي گذشت و افق هاي آسمان روشن تر شد. هنگامي كه روي پا شديم چند قدمي آن طرف تر از روي پل كوچكي كه معمولاً سالمندان محله از آن استفاده مي كردند رد شديم.
مي گويند الگوي استفاده از مواد مخدر تغيير كرده است. ديگر خبري از آدمهاي شيره اي كه توان بالا كشيدن آب بيني شان را نداشتند و شلوار به زور به پايشان بند بود نيست. قرصي مي جوند، آدمسي مي تركانند يا چيزي را در دهان مزه مي كنند.
مي گويند متوسط سني مصرف اين مخدرها پائين آمده است. نه كه به جوانان سرايت كرده باشد نه!، كه مي گويند كودكان دبستاني را تهديد مي كند.
شناسايي بيش از 400 هزار انواع قرص روانگردان طي سال جاري در كشور ، نشان از گرايش نسل امروز به مصرف مخدرهاي شيميايي و صنعتي دارد و اين در حالي است كه مضرات اين گونه مخدرها ، به مراتب بيشتر و ناگوارتر از مخدرهاي سنتي است.
تغيير الگو از مواد سنتي به صنعتي و شيميايي و استفاده از قرص هاي روان گردان، تهديدي جدي است. اين مواد از اين رو تهديد به حساب مي آيد كه در واقع تركيبي از مخدرهاي سنتي با مواد شيميايي هستند. براي نمونه مخدر سنتي مانند ترياك تنها سستي زا و يا ماده اي همچون حشيش توهم زاست اما مخدر صنعتي مانند شيشه، اثري تركيبي از توهم زايي و تحرك بخشي دارد ، اين در حالي است كه هريك از اين تاثيرها در مخدرهاي سنتي بر عهده يك ماده بوده كه اكنون در نوع صنعتي با تجميع خاصيت ها، به شكل متقابل مشكل و ضررها نيز به يكباره بر روي فرد عارض مي شوند.

كراك؛ ترك بوسيله مرگ!
بين بچه ها دهان به دهان مي چرخيد كه پليس وقتي يكي از معتادان به كراك را دستگير كرده و مي خواسته او را به زور وارد اتومبيل كند، در اين درگيري ساده گوش و دست معتاد پاره مي شود. اين پوسيدگي ناشي از استفاده نوع نامرغوبي از كراك است كه ماده اي شيميايي به آن اضافه شده است.
كراك نام تجاري ماده اي است كه در اروپا از كوكائين گرفته مي شود. اين ماده سرخوشي بسيار بالايي به وجود مي آورد. سرخوشي و خيال پردازي در هنگام مصرف اين ماده آنقدر بالاست كه معتاد با وجود اينكه مثل مصرف هروئين وابستگي جسمي به اين ماده ندارد، وسوسه هاي روحي رهايش نمي كند و نمي تواند آن را ترك كند. كراكي كه از كوكائين گرفته مي شود قيمت بسيار بالايي دارد و هر گرم از آن حدود ۵۰ هزار تومان است پس در اختيار قشر محدودي قرار دارد.
دكتر سعيد فروغي ، متخصص بخش مراقبت هاي ويژه مغزي (I.C.U) مي گويد: مخدرهاي شيميايي با بيش فعال كردن بخشي از مغز ، به فرد توانايي كاذب و زودگذر انديشيدن به چند موضوع را مي دهند و شخص با انباشت فكرهاي گوناگون به شكل همزمان ، دچار توهم مي شود و در يك لحظه به نتيجه دارا بودن توانايي در پرواز از روي برجي بلند مي رساند.
وي مي افزايد: برخلاف مخدرهايي مانند ترياك كه با تاثير آرام كنندگي كه بر مصرف كننده مي گذارند ، وي را به سوي بي تفاوتي در برابر كنش هاي جامعه وا مي دارند ، مخدرهاي صنعتي باعث واكنش هاي شديد رفتاري فرد در برابر توهم هاي ذهني مي شوند.

مواد شيميايي از كجا مي آيند
امروزه مواد مخدر به عنوان يكي از پرسودترين تجارت هاي غير قانوني در جهان مطرح است و گردش مالي سالانه آن بين 1500 تا 2000 ميليارد دلار برآورد شده است. از همين روست كه با وجود تلاشهاي گسترده هنوز در دسته تهديد كننده ها قرار دارد.
بيش از 1600 سايت در حال تبليغ مستقيم مواد مخدر هستند، با مراجعه به يكي از آنها مي توان به آساني فرمولهاي تركيبي موادهاي شيميايي را بدست آورد.
از طرفي همسايگي ايران با افغانستان و افزايش كشت خشخاش در اين كشور تهديدي جدي براي كشور است ، به طوري كه افزايش تعداد معتادان و از سوي ديگر گسترش كشت خشخاش تا سطح 6 هزار و 100 تن در افغانستان ، نشان از برنامه ‌ريزي هاي خارجي براي افزايش سطح اعتياد در اين منطقه است.
اما كراك در ايران از هروئين گرفته مي شود. كراك ايران در واقع همان هروئين است كه خلوص بالاتري دارد. آنچه جوان ها مصرف مي كنند حد اكثر ۵ درصد هروئين است بقيه آن شير خشك و يا گرد قند است البته كراك درجه خلوص بالاتري دارد. از آنجايي كه جوان ها دنبال تجربه چيزهاي تازه هستند، توليد كنندگان اين مواد براي هروئين نام تازه اي پيدا كرده اند كه بهتر آن را بفروشند. بعضي ها هم با توجه به سابقه كراك اصلي كه در اروپا استفاده مي شود، فكر كرده اند كه اين ماده روان گردان است و آن را استفاده كرده اند.

مصرف كنندگان مواد روان گردان باور نمي كنند معتادند
دكتر مجيد ابهري در گفتگو با مهر، با انتقاد از ورود و توزيع سريع كراك در سطح جامعه مي گويد:  مخدرهاي صنعتي بلافاصله پس از توليد در مدت زماني كوتاه وارد كشور و توزيع مي شود و مسئولان نيز توضيح قابل قبولي در اين خصوص ندارند.
وي تصريح كرد: كراك هاي موجود در كشور 150 برابر هروئين قدرت تخريبي بر فكر، مغز و اعصاب دارد و حتي منجر به مرگ هاي فجيعي مي شود.
ابهري افزود: بررسي ها نشان مي دهد 2 درصد جوانان سابقه مصرف تفنني كراك را دارند و اين هشداري جدي براي جامعه محسوب مي شود.
 اين متخصص علوم رفتاري و آسيب شناس اجتماعي، نارحتي هاي عصبي، توهم و خود كشي را نتيجه مصرف مواد روان گردان عنوان كرد و گفت: اغلب مصرف كنندگان مخدرهاي صنعتي در مدت زماني كوتاه دچار نارحتي هاي عصبي و توهم مي شوند و برخي از آنان نيز مبادرت به خودكشي مي كنند. با توجه به اينكه مصرف مخدرهاي صنعتي و به خصوص كراك وابستگي روحي به دنبال دارد، بنابراين ترك اين مواد كار بسيار مشكل و غير ممكن براي مصرف كنندگان آن است.

واى اگر مادر بفهمد ...
خبري از كبريت، آتش و دود نيست. اتاق ساكت است و او دارد مشق مي نويسد. براي آنكه تكليف هاي مدرسه اش را بهتر انجام دهد و بتواند كلاس چهارم را با موفقيت پشت سر بگذارد، آن آدامس را از دوستش گرفته است.
بوي سيگار نمي آيد، خبري از سيگاري هم نيست. اما سرش گيج مي رود. دهانش بد بو نيست و نيازي به خوردن آدامس نعنا يا چيز ديگري ندارد چون خودش بوي خوش دارد.
اسمش "پان" است و خواستگاه اصلي آن هند و پاكستان است، گونه اي از آن نيز در افغانستان محبوب است كه از آن به "ناس" ياد مي شود.قيمت آن نازل است و عرضه و فروش آن در بسته بندي هاي جذاب، موجب گرايش و مصرف جوانان شده است.
 چند ماه پيش بود كه خبر ورود آن به كشور در رسانه ها بازتاب يافت. ماده مخدر مذكور در بسته بندي آلومينيوم با تصاوير جذاب رنگي به صورت پودر، آدامس يا پاستيل و...با طعم گياهي مانند نعناع، درپاكستان وهندوستان تهيه وبه داخل كشور ارسال شده است.

"پان" در هند
آنهايي كه به هند سفر كرده باشند خاطره ي  دندانهاي پوسيده و يكي در ميان بر روي لثه ها قرمز رنگ هندي ها هنگامي كه مي خندند و مي خواهند آب قرمز رنگ دهانشان را خارج كنند را به خوبي در ذهن خواهند داشت.
آنجا دست فروشان به دو روش  اين ماده مخدر را به وفور مي فروشند. نوع طبيعي آن كه بر روي برگهاي درختان مخصوص در ميان عسل و ديگر مواد معطر پيچيده مي شود تا يكباره در دهان قرار داده و پس از دقايقي تفاله هاي آن را به همراه بذاق قرمز رنگ دهان كه به هيچ وجه حتي از روي آسفالت نيز پاك نمي شود، خارج كنند تا براي دقايقي نئشگي و توهم را تجربه كنند.
نوع ديگر آن كه در بسته ها كوچك آلومينيومي قرار دارد محبوب تر است. ماده اي شيميايي كه از دهان و دندان و لثه چيزي باقي نمي گذارد.
در افغانستان و پاكستان، اين مواد كه حاوي مقداري "ناس" است، مانند همين مخدر به مدت پانزده دقيقه در زير زبان قرار گرفته و تفاله آن دور ريخته مي شود و پس از شادي كوتاه مدت، سرگيجه، عدم تعادل و آثار تخريبي بر روي سيستم اعصاب دارد.

 دانش آموزان و "پان"
پگاه دانش آموز سوم دبيرستان است. تازه از مدرسه تعطيل شده و حال و حوصله حرف زدن هم ندارد. كنار خيابان مى ايستد. همكلاسى اش مى آيد. كلافه است. وقتى قرار مى شود درباره «پان» حرف بزند حالش بدتر مى شود. اول مى گويد چيزى نمى داند، اما با روشدن زرورق كنار كيف كوله اش بوى خوبى به مشام مى رسد. پگاه، بى حوصلگى و سرماى روابط خانوادگى را تنها دليل پناه بردن به «پان» و خيلى از مواد به اصطلاح آرامبخش ديگر عنوان مى كند.
دوست بزرگترش نمى گذارد بيش از اين حرفى بزند. كلاچ، دنده، سيگار، بومب! دخترك دانش  آموز سوار بر ماشين دوستش از مدرسه دور مى شود، اما تا كجا؟ كسى نمى داند ... اينجا شرق كشور است.
اينها را خبرنگار روزنامه ايران گزارش مي دهد و ادامه مي دهد؛ معلمى از همان مدرسه بيرون مى آيد. هنوز لباس هايش گچى اند، اما درباره «پان» هنوز چيزى نمى داند.
«آدامس هاى خوشبوكننده «پان» در حال حاضر در مرزهاى شرقى كشور مشاهده و كشف شده  است. «پان» در بعضى دكه هاى داخل شهرهاى بزرگ كشور هم ديده شده است. واردكنندگان علاوه بر بسته بندى هاى زرورقى، «پان»ها را داخل دستمال هاى كاغذى كوچك مى پيچند و به جمع جوانان و نوجوانان مى فرستند.»

"پان" چه ضرري دارد
اصغر باقريان، كارشناس ارشد امور آموزشى پليس مبارزه با موادمخدر ناجا در گفتگو با روزنامه ايران مى گويد: «موادى با عنوان «پان» از برگ سبز تنباكوى افغان ها تهيه و وارد كشور شده است.»
وى مى افزايد: «براساس نتايج تحقيقات، ماده برگ سبز تنباكو به نسبت ۱۰ بر يك با آهك تركيب شده و اين ماده پس از آميختگى با بزاق دهان به بروز واكنش مى انجامد كه «نيكوتين» تنباكو را آزاد و توليد انرژى مى كند.»
كارشناس ارشد پيشگيرى و ترك اعتياد يادآور مى شود: «گرماى حاصل از اين واكنش، تصور اشتباه «انرژى زايى» را در افراد ايجاد كرده و تقاضاى مصرف مجدد را در افراد پديد مى آورد و به اين ترتيب فرد به مصرف ماده معتاد مى شود.
باقريان تأكيد مى كند: «آهك موجود در آدامس خوشبوكننده دهان «پان» بيش از هر نقطه اى به لثه و ديگر قسمت هاى دهان و دندان آسيب مى رساند، اما با گذشت زمان اين ماده ديگر نيازهاى روحى و جسمى افراد را تأمين نمى كند. به همين دليل فرد معتاد رفته رفته به طرف مصرف موادمخدر سنگين تر خواهد رفت.»
باقريان در هشدارى جدى به خانواده ها اعلام مى كند: «گاه موادى در قالب خوشبوكننده و در بسته هاى كوچك مانند سماق يا نمك هاى رستورانى و در ابعاد دودرسه عرضه مى شود. اين ماده با ظاهرى فريبنده و خوشبو دانش آموزان را نشانه گرفته و علاوه بر زمينه سازى براى اعتياد و ازبين بردن رنگ صورتى لثه ها، ريه و دستگاه تنفسى مصرف كنندگان را نيز به خطر مى اندازد.
اين بسته هاى كوچك اغلب حاوى ۳ عدد از اين ماده به شكل «هل» است و توانايى بدن، ميزان و روش مصرف آن در بروز عوارض ظاهرى نقش مهمى دارد.
اين مواد در شكل پودر و با طعم نعناع و موارد مشابه نيز عرضه مى شود. خريد وفروش اين مواد نيز از نظر قانونى ممنوع است.
وى با تأكيد بر اين كه هنوز «پان» در تهران ديده نشده از فروش عمده آن با قيمتى بسيار پائين (حدود صدتومان) در شرق كشور خبرمى دهد.

بچه ها بهتر مي شناسند
بچه هاى دبستانى و راهنمايى به جز «خوشبوكننده هاى اعتيادآور و انرژى زاى «پان» اسم خيلى از مواد ديگر را مى دانند كه شايد پدر ومادرها به خواب هم نبينند.» اين را نتيجه تحقيقات دانشگاه علوم بهزيستى و توانبخشى مؤسسه دولتى داريوش نشان مى دهد.
به گفته دكتر «هومان نارنجى ها» متخصص بهداشت و معاون اين مركز تحقيقاتى، دانش آموزان درسنين بسيار پائين، نام هايى چون شيشه، كراك و انواع مخدرهاى صنعتى را بخوبى مى دانند. اين درحالى است كه والدين و حتى بسيارى از پزشكان و كارشناسان مدعى، در باره اعتيادآورى تعداد زيادى از داروها و مواد رايج  ناآگاهند.
محقق ارزيابى سريع مصرف مواد اعتيادآور مى گويد: «به گوش رسيدن اسامى موادمخدر و روانگردان هايى جديد در كودكى و وسيع شدن دايره اين گونه مخدرها نگران  كننده است. حالا ديگر خانواده ها بايد گوش به زنگ باشند تا درمورد آخرين اخبار مخدرهاى جديد بيش از فرزندان خود اطلاعات به دست بياورند.» مرابشناس مادر، چراغ ها را برايم روشن كن و سلامت را به من برگردان.

كراك، شيشه، پان يا هر چيز ديگري...
هر روز نام هاي تجاري تازه اي براي مواد يا قرص هاي روان گردان گذاشته مي شود اما حقيقت اين است كه تركيب اصلي و خاصيت همگي بسيار نزديك به هم است. وابستگي روحي و رواني اين مواد به جاي وابستگي هاي جسمي مواد اعتياد آور سنتي باعث شده آنها باور نكنند كه معتاد هستند و متاسفانه زماني اين حقيقت را مي پذيرند كه ترك اعتياد و بازگشت به حالت اوليه برايشان بسيار دشوار است چون دچار بيماري هاي رواني و تغييرات شخصيتي مي شوند.
حقيقت اين است كه اين مواد شيميايي تاثير بد تري نسبت به مواد اعتياد آور گياهي مثل هروئين دارند. حالا اگر چه بايد منتظر بمانيم تا آموزش و پروش جزوه اي چاپ كند براي فرزندان بي گناه اين كشور، يا نيروي انتظامي منتظر مجلس باشد تا قانون صريح  و مشخصي جبران خلاء قانوني چگونگي برخورد با مخدرهاي شيميايي را رفع و مشكلات پديد آمده را حل كند، يا وزارت بهداشت و درمان به فكر لزوم برچسب هاي تائيد يا رد اقلام مصرفي اين جوانان باشد، يا به دنبال يافتن راه حل هايي براي چگونگي بر خورد با معضلات فرهنگي و اجتماعي  آنان باشيم، يا خانواده ها به خود بيايند كه آغوش گرم خانواد در پيشگيري از ابتلاء به مواد مخدر تا چه اندازه مي تواند موثر باشد، يا... هر چيز ديگري، اما آنچه دارد از دست مي رود به سرعت باور نكردني از دست مي رود.

1 نوشته شده توسط mostafa balvardi | لینک ثابت |

دكتر حسين ابولحسن تنهايي
موضوع: جامعه شناسان ایرانی یکشنبه 25 آذر1386 14:46

دكتر حسين ابولحسن تنهايي

 متولد 1330شمسي در اصفهان پس از گذارندن تحصيلات دوره ابتدايي و متوسطه و دريافت درجه ليسانس در رشته روانشناسي و فلسفه راهي آمريكا شده و به دريافت درج ليسانس در رشته جامعه شناسي و انسانشناسي نايل شد. وي در سال 1981 ميلادي موفق به اخذ درجه دكتراي تخصصي (ph.d) در رشته جامعه شناسي و انسان شناسي زير نظر پرفسور هربرت بلومر ‏پايه ژذار مكتب كنش متقابل نمادين گرديدو از طرف ايشان مجاز در تدريس نظريه هاي جامعه شناسي شد.

وي سپس به ت وصيه و تاييد بلومر به ترديس و نگارش مباحث مظريه هاي جامعه شناسي پرداخته و هم اكنون عضو هيت علمي دانشگاه آزاد تهران مركزي و آشتيان و مدير گروه جامعه شناسي ارشد دانشگاه آزاد اسلامي اراك مي باشد .

دكتر تنهايي همچنين در محضر اساتيد عرفان شيعي تلمذ موشكافانه اي نموده و از طرف حضرت دكتر نورعلي تابنده مجاز در تدريس اين رشته نيز گرديده است . او با كشف رابطه هاي چند جانبه ميان نظريه هاي عرفاني وجامعه شناسي به باز پروري و گسترش جامعه شناسي ديني و عرفاني همت گمارده است . وي هميچنين مدير مسئول مجله تخصصي جامعه شناسي آشتيان بوده و تا اكنون آثار زيادي در داخل و خارج از كشور به چاپ رسيده است .

آثار وي را مي توان به چند دسته تقسيم نمود كه فقط از مجموعه تخيل جامعه شناسي در بستر تاريخ يه 14 كتاب اشاره مي كييم .

1-     جامعه شناسي نظري : مباني ‏‏ًًٌٌُُ. اصول و مفاهيم .انتشارات بهمن برنا

2-     جامعه شناسي ديني در شرق باستان . نشر بهمن برنا

3-     جامعه شناسي فلسفي – ديني در غرب باستان : مطالعه اي در باب ديناميسم و تفكيك يافتگي و قشر بندي اجتماعي . نشر بهمن برنا

4-      جامعه شناسي ديني در اسلام آغازين

5-     جامعه شناسي پيشقراول در غرب باستان

6-     جامعه شناسي جديد (1) تضاد گرايي و ديالكتيك گرايي

7-     جامعه شناسي جديد (2) انسجام گرايي

8-     جامعه شناسي جديد (4) تفسير گرايي و پديد گرابي

9-     جامعه شناسي جديد (5) انتقا